گفتا من آن ترنجم...

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

By A.Ameri 

دو ساعت به پرواز مونده بود که یه حس خوب قدیمی نشوندش پشت کی‌برد... به این فکر کرد که چه روزگار شلوغی شده، شاید برای اینکه خیلی از این حس دور نیفته مجبوره که از همین 2 ساعتا استفاده کنه...  این روزا زیاد می‌پره... شده براش یه حس دوست داشتنی... هدفون توی گوش و این روزا بیشتر محسن نامجو و پنجره هواپیما و کویرا و شوره زارایی که با خودشون می‌برنش... عجب گیرایی داره این کویر... لعنت به پروازای شب، کاش یه کم عربيش بهتر بود و می‌فهمید پرواز ساعت ۱۱ شب مشهد دیگه چه صیغه‌ای هست!!؟

 نزدیکای تهروون و اگه شانس بیاری و هوا خیلی کثیف نباشه... همین دماوند که میاد تو بغلت خودش خیلیه... وقتی هم ارتفاع باهاش می‌شی، یه جور دیگه‌اس... یه چیزایی داغ داغ می ریزه توی دلت...  آسمون شیراز هم قشنگه با زمینای خط خطی و رنگ‌ و وارنگش... تا اونجایی که چشم می‌بینه: زرد، سبز... قهوه‌ای و دوباره زرد... از بالاها جاده‌های دل کویر هم خیلی قشنگن... رک و راست... راستِ راست تا خودِ خودش! برعکس کال شورها که واسه خودش توی کویر پرسه می‌زنن و یه ذره آب‌شون رو به رخ خورشید می‌کشن... سبز ِ سبز و گاهی آبی...

یاد اون دسته قویی افتاد که همین فروردینی درست از زیر بالای هواپیما رد شدن... کجا؟ بالای مسیله و دشت ورامین... درود بر این حس جونور بینی:) . کرمان و کویری که حالا سبزش کردن... سبز سیر درختای پسته... آب‌های لب شور... صدای ممتد موتور و شلپ شلپ آب و صدای بچه‌های علی قلوری... و لیلا، زنش که دم دمای غروب همه جا رو آپ می‌پاشید... بوی خنکی، بوی خاک ... بوی تند و تلخ تریاک علی و چایی که توی اون آب رنگ نمی‌داد... پای خاطرات شکارای نکرده پدر احمد و فوتای تکراریش... زمین‌های داغ داغ... آسمون خنک... عطر خیارای کویری که بیرونشون خنک بود و توشون داغ...  ای بابا چه بی ظرفیت... کجا ها دلش پر کشید... چی رو دلش خواست....!!؟

/ 13 نظر / 50 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرا

سلام. چقدر دلتنگ بود اين متن. منم که فقط يه تلنگر ميخوام ...

کیمیا

سلام سایت کیمیا با هدف انتشار آخرین مطالب عمومی و تخصصی وبلاگ ها افتتاح شد. در صورت تمایل می توانید مطالب وبلاگ خود را در کیمیا منتشر کرده و از این طریق خواننده بیشتری جذب نمایید. (هربار فقط یک مطلب. لینک به کل وبلاگ مجاز نیست) www.kiemia.net

احمد زاده

برای افرادی با این طرز فکر متاسفم روش دید وفکریتان را عوض کنید متاسفم

محمد

علی جان سلام./ وقتی وبلاگت را باز کردم و بعد ازمدتها با دوتا مطلب جدید از شما روبرو شدم خیلی خوشحال شدم.راستش می دونی یادداشتها من هم مثل درکوه تو تقریبا همزمان متولد شده اند و هر دوتاشون الان 4 سالشون ! ماشاالله دیگه دارند بزرگ می شوند. جشن تولد دوتاییشان را به تو وخودم تبریک می گم./ بچه ها ی کوه هرجا می خواهند باشند چه روی دامنه ها ، دره ها ، وبر ستیغ کوهها یا بر فراز آنها درداخل هواپیما با طبیعت حال می کنند. / عالی بود پسر، مثل همیشه. امیدوارم هر جا که هستی شاد و موفق باشی.

حميد

سلام شاهين جان / خودمونيم يا هممون يه جورايی تنبل شديم يا علايقمون عوض شده ... به هر حال جزو مشتريهای وبلاگتم ...

مرواريد

و شاید امروز غم انگیز ترین روز خداست ... تراژدی مهر عروس پراو

آقا خره

سلام بر شما متاسفانه لينكهاي سمت چپ شما كه در انها مباحث شكار كبوتر و كبك را لينك داده ايد قابل باز كردن نيستند .