می‌گن مستی گناهه به انگشت ملامت...

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

یه بعد از ظهر دلگیر و مزخرف توی تاکسی

یه ترافیک میلیمتری اعصاب خرد کن

 

اون بالا

طلوع ماه شب چهارده

و

فقط یه کمی پایین تر

آسمون سرخ و دماوند سپید پوش

که توی اون نور، رنگ مسی به خودش گرفته بود

و صدای پرشور و خاطره انگیز هایده...

.

.

.

چیزایی که اگر نبودن، تحمل اون بعدازظهر خیلی سخت می‌شد...

/ 0 نظر / 11 بازدید