صيد قزل‌آلا...

... <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

یک اعلان دیگر هم بود که روی آن نوشته بود:

 

چشمه‌ی مستعمل قزل‌آلا برای فروش

ببینید و ببرید

 

رفتم داخل و مشغول شدم به تماشای چندتا فانوس کشتی که همان کنار در حراج کرده بودند. بعد فروشنده‌ای آمد طرفم و با صدای دلچسبی گفت « خدمتی از من بر می‌آید؟»

گفتم « بله. می خواستم راجع به آن چشمه قزل‌آلا که حراج کرده‌اید بپرسم. می شود یک توضیحی راجع به‌ش بدهید؟ به چه ترتیب می‌فروشید؟»

فروشنده گفت « قواره‌ای می‌فروشیم و قواره را به فوت حساب می‌کنیم . مقدار کم که بخواهید می‌فروشیم، کل موجودی را هم که بخواهید می‌فروشیم. همین امروز صبح یک مردی آمد و 563 فوت خرید. هدیه‌ی تولد برای دختر خواهرش. »

«آبشار‌ها را البته سوا می‌فروشیم، درخت و پرنده و گل و چمن و سرخس هم حسابش جداست. حشرات را هم در صورت خرید حداقل 10 فوت چشمه مجانی می‌دهیم. »

پرسیدم«چند می‌فروشید چشمه را؟»

گفت«فوتی شش دلار و پنجاه سنت. تا سقف صد فوت این قیمت است. بیشتر می‌شود فوتی پنجاه دلار.»

پرسیدم «پرنده‌ها چند؟»

گفت« قطعه‌ای سی و پنج سنت. ولی البته مستعمل‌اند و هیچ ضمانتی ندارند.»

پرسیدم«چه قدر عرض چشمه است؟ گفتید قواره‌ای می‌فروشید، درست است؟»

گفت«بله، قواره‌ای می‌فروشیم. عرضش از پنج فوت تا یازده فوت در نوسان است. مابه‌التفاوت عرض اضافه را هم لازم نیست که بدهید. چشمه‌ی بزرگی نیست، ولی خیلی دلچسب است.»

پرسیدم «چه رقم حیوان دارید؟»

گفت «فقط سه گوزن برای‌مان مانده.»

«عجب... گل چه طور؟»

گفت «به دوجین حساب می‌کنیم.»

پرسیدم «چشمه‌اش زلال است؟»

فروشنده گفت «فکر نکنید، قربان، [که] ما حاضریم این‌جا یک چشمه گل‌آلود را حراج کنیم. [تا] مطمئن نباشیم به زلالی بلور است، فکر آوردنش را هم نمی‌کنیم.»

پرسیدم «از کجا آمده این چشمه؟»

گفت «از کُلُرادو، با ناز و نوازش آورده‌ایم از آن‌جا. پیش نیامده چشمه‌ی قزل‌آلا توی دست ما آسیب ببیند. باشان مثل چینی تا می‌کنیم.»

پرسیدم «این سوال را حتمن مدام ازتان می‌پرسند، صید ازش چطور است؟»

گفت «خیلی خوب. بیشتر قهوه‌ای آلمانی، ولی یه چند‌تایی هم رنگین کمان دارد.»

پرسیدم «قیمت قزل‌الا چند است؟»

لبخند زد و گفت «قیمتش سر قیمت چشمه است. البته آمد نیامد دارد. نمی‌توانی حساب کنی چندتا گیرت می‌آید و به چه بزرگی‌اند ولی صید ازش خیلی خوب است. می‌شود گفت عالی است. چه با طعمه چه با پشه.»

پرسیدم «کجا هست این چشمه؟ یک نگاهی به‌ش بیاندازم.»

گفت «پشت همین‌جا. مستقیم از این در میروید تو، می‌پیچید به راست و می‌روید تا برسید بیرون. قواره‌ها دسته شده‌اند روی هم. امکان ندارد نبینید. آبشار‌ها هم طبقه‌ی بالای‌اند توی غرفه تاسیسات مستعمل.»

«حیوان‌ها چطور؟»

«عرض کنم تتمه حیوانات همان‌جا پشت چشمه‌اند. یک دسته از بارکش‌هامان پارک شده‌اند توی یک جاده کنار راه‌آهن. وقتی دیدیدشان بپیچید به راست و دنبال جاده را بگیرید و بروید. پشته‌های الوارها را که رد کردید، همان ته، سمت راست‌تان طویله‌ی حیوانات است.»

گفتم «ممنون. به نظرم اول یک نگاه به آبشار‌ها بیاندازم. شما لازم نیست بیایید. فقط به‌م بگوییدچه طوری بروم، خودم پیدا می‌کنم.» ‌...

.

.

.

از "صید قزل‌آلا در آمریکا" نوشته ریچارد برتیگن، ترجمه "هوشیار انصاری‌فرد"

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حميد

اين عکس آخريه خيلی قشنگه شاهين ...

فريدون

Archloch

شاهين

به زحمت افتاديد، آلمانی نوشتید... به همین زبان مادری خودمان می‌نوشتید که همه فیض ببرند از این همه شیرین زبانیتان!

رها

:(وقتی قوانین توسط کسانی وضع ميشه که از علم شناخت موجود !!!و شرايطی که دارن براش وضع میکنن نا آگاهن که نميشه اين همه توقع داشت کوهنورد ....بلخره باید توی فرض قضیه یادمون باشه که ما يه مشت ببخشيد ، ببخشید((گوسفند)) فرض شدیم که قدرت احتيات و انتخاب ِ بهتر رو نداریم ....

سجاد

آخ که حرف دل رو گفتی دوست عزيز.تمام وجودم برای يه گردش صبح گاهی تو هوای مه الود کوهستان يه ذره شده.آه

حامد

اين کتاب از اون عجيب غريباست راستش من زياد ازش سر در نمی آرم! ببخشید استاد قاب سر در سايت مال کدام منطقه است؟

شاهین

اول که استاد خودتی!!!:)) بعدشم اینکه عکس واسه محل خودتونه... یه جایی بین زنجان و دندی...

مزدک بامدادان

با سلام و احترام اين مطلب انتظار برای امضا فردی مهم وهمزمان با آن از پنجره به البرز نگريستن و ........که با نام زرشک و زالزالک مرقوم فرمودید کپی مطلب آقای اينانلو در مجله شکار و طبيعت قبلی (مدير شيبانی سر دبير اينانلو) ميباشد با پوزش بد نبود نام منبع اصلی ذکر ميشد حتی چراغ راهنمايی و....

شاهین

مزدک عزیز با عرض پوزش یادآور می‌شوم که این مطلب به هیچ وجه کپی‌کاری نیست... ممکن است که ایشان مطلبی با همین تصاویر نوشته باشند اما چنانچه مقایسه بفرمایید متوجه می‌شوید که هم ایده مطلب فرق دارد و هم هم هدف از نوشته شدن آن. در واقع اشاره اصلی این مطلب و شکل گرفتن آن بر می‌گردد به عدم صدور پروانه شکار در سال جاری... قضیه البرز و آن آدم مهم و چراغ راهنمایی هم دقیقن موضوعاتی بوده‌اند که در چند وقت اخیر با آن‌ها دست به گریبان بوده‌ام در عین حال چنانچه مجلات را تورقی کردید و مطلب مورد ذکر را پیدا کردید، آدرس بدهید تا من هم از چندباره آن فیض مجدد ببرم:)

شاهین

اصلاح می‌شود: "چندباره خواندن آن..."