به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

کلاغه به خونه اش نرسيد...

ساعت هفت صبح توی جاده طالقان داشتیم به سمت زیاران می رفتیم و جلوی ما یه وانت پیکاپ در حال حرکت بود که دیدم سه تا لوله تفنگ از شیشه ماشین بیرون اومد و همزمان شلیک کردن و باز دو شلیک دیگه.

وقتی به اون جایی که اونا بهش شلیک کرده بودن رسیدیم،دیدم دسته بزرگی از کلاغای سیاه از روی زمین بلند شده بودنو مشغول چرخ زدن بودن،چندتایی مرده روی زمین افتاده بودن و چنتایی هم زخمی مشغول جست و خیز روی زمین بودن،منظره بسیار رقت باری بود،و چیزی که باعث تعجبم شد این بود که سرنشینان خودرو حتی زحمت یه نیش ترمز رو هم به خودشون ندادن که پیاده بشن ببینن چه بلایی به سر این بخت برگشته ها اُوردن..

نمی دونم اونا چه دلیلی برای اون کارشون داشتن؟

شاید چون کلاغا گوشت با ارزشی ندارن،شاید چون خیلی زیاد بودن،شاید چون کثیفن،شاید با قیافه شون حال نکردن یا شایدم فقط برا خنده این کارو کردن!

نمی دونم چرا!!؟

فقط اینو می دونم که شکارچی بودن با جنونِ کشتن داشتن خیلی فرق می کنه،خیلی...

 

 

 

 


شنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٢

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا