به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

آش صرد شد/صار از درخت پريد:)!

من بودمو پسر عمم با لندرور سبز سرحالش وتفنگ تک لولِ لوله بلندش.جلومونم یه دشت صاف بود با افق بازِ بسیار زیبا با چندتا دسته ده بیستایی باقرقره باهوش که یه دو ساعتی بود که ما رو توی اون بیابون خدا سر کار گذاشته بودن.

یکی از روزای آخر اسفند و شاید آخرین روز فصل شکار اونسال بود،از ساعت هفت که توی منطقه بودیمو رفتم روی سقف لندرور وایستادم به دوربین کشی،تا اونموقع که حدود ساعت نه صبح بود،حدود پنج تا دسته باقرقره دیدیم که موفق نشدیم به تیررسشون برسیم(آخرای فصل شکار دیگه حواسشون خیلی جمع میشه،ماشینو که میبینن دیگه ریسک نمی کنن!).

ماشینو گذاشته بودیم تو کمک سنگینو بدون گاز دادن و خیلی آهسته داشتیم دورشون میزدیم، هنوز یه پونصدمتری باشون فاصله داشتیم که از جلوی ماشین یه خرگوش گنده دررفت،پسر عمم یه کمی گاز دادو زاویه ماشینو یه جوری تغییر داد که من بتونم بزنمش،که من گفتم بریم زنده بگیریمش!

ماشینو از کمک در اوردیمو با یه گاز کوچیک پشت سرش بودیم،حسابی سرحالمون اورد تغییر زاویه های نود درجه ایش رانندگیو حسابی هیجان انگیز کرده بود ولی زودتر از اون که فکر میکردیم خسته شد و وایستاد(پنج دقیقه هم نشد!)پسر عمم با یه چادر شب که توی ماشین بود پیاده شد،با دو سه قدم دنبالش دویدن تونست چادرو بندازه روشو بگیرتش،بیچاره اونقدر خسته شده بود که نای مقاومت نداشت؛توی دستم که گرفتمش ضربان قلبشو از پشت خز پرپشتش حس میکردم بعد از یه کم نازو نوازش بردم گذاشتمش پشت ماشینو چادرو انداختم روش که آروم بگیره،خودمون هم نشستیم به چایی درست کردنو صبحانه خوردن و گپ زدن...

وقتی رفتیم سراغش دوباره سرحال شده بود، چنگ میزد و شاید اگه بش رو میدادیم گاز هم میگرفت!!!

خلاصه آقا خرگوشه رو گذاشتیمش روی زمینو گفتیم برو به امان خدا...

خودمونم دیگه برگشتیم شهرو توی راه همش آواز خوندیم.تکونای شدید لندرور با صداهای عجیبیی که از توی گیربکسش در میاد،البته همراه صدای خوب دوتا شکارچی دستخالی ولی خوشحال+منظره زیبای کویری شاید یکی از قشنگترین هارمونی هایی باشه که بشه ساخت...

 


پنجشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٢

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا