به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

ديگه...

اون فايل آتش افروزی رو گذاشتم اينجا؛برای دانلودش روش کليک راست کنيد و بعد گزينه  save target as انتخاب کنيد.

*يکی دو ماه پيش وقتی وی بحبوحه برنامه های کوه بودم اين مطلبو نوشتم،شايد بعضيا خونده باشن ولی چون خودم خيلی دوستش دارم دوباره ميذارمش...

 

زيبای من
 
می بينمش:دور و دست نيافتنی چيزی مثل اميد و يا آرزويی زيبا,مشکل می نمايد ولی چاره ای نيست,يعنی وقتی اين پايينی ديگه چاره ای نداری چاره ای جز رفتن و رفتن,که او می خواند تو را...

پا ها را رها ميکنی که بروند به همان سوی که خود می دانند و چشمهايت دعوتند به جشن نظر بازی و هوسرانی و چه ملتهبند امروز و چه نرم می خرامند به بلندای هر صخره,همراه هر سمندری به زير سنگ,به دنبال هر عقابی در اوج آسمان و شايد به دنبال رودی در کف دره.و گوشها می شنوند هر آنچه بخواهند و تنت از آن باد به بهای يک بوسه,بوسه ای سرد از رخ گلگونت.و امروز همه آزادند می بينی,می شنوی,می بويی,می روی و می روی......  

 

دگر راهی نمانده,يک قدم يا يک سنگ و شايد هم که رسيده ای,ديگر نه پای می خواهی برای رفتن,نه چشم برای ديدن و نه گوش برای شنيدن,حسی درت به وجود می آيد ورای ديدن و شنيدن که تو خود را شکسته ای و اين هديه آن زيباست به تو,همان آرزوی دور و دست نيافتنی که اکنون زير پای توست,قله.


سه‌شنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٢

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا