به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

جمعه تعطيل است!

امروز ديگه آتش افروزی نداريم چون جمعه هست و تعطيله!

بعدشم اينکه يکی از بچه ها می گفت:"بابا علی آتيش روشن کردن که اين حرفا رو نداره،دوتا چوب ميذاری رو هم آتيششون ميزنی ديگه!"

حالا هر کی ميگه اين حرفا رو نداره اينجا رو کليک کنه ببينه توی فرنگستون چه چيزايی ميفروشن!.تازه من فقط يه search کوچولو کردم،اگر خوب می گشتم مطمئنم چيزای بهتری هم می شد پيدا کرد!

از اين حرفا که بگذريم،بايد بگم دلم بد جوری واسه کوه تنگ شده،مخصوصا الان که ديگه آخر هوا شده تو تهران،يه يک هفته ای هست که داره بارون مياد که حتما توی کوه برف اومده...

دلم می خواست برم رو برف تازه راه برم و به صدای برف زير پاهام گوش بدم،دلم بدجوری هوای کوه و بيابون کرده،اين امتحان معماری کامپيوتر هم سر خر شد اين هفته وگرنه حتما يه شکاری ميرفتيم با برو بچ،البته فعلا توی کوه که نبايد راه برم ولی همينقدر که ميرفتم اونجا يه آتيشيو يه چايی از قوري، سياه بازم خودش کليه!.اقلا ميتونستم چند تا تير به قوطی کنسرو بزنم،اصلا الان بد جوری دلم هوس تيرزدن کرد،وای که اين بوی دود باروت چقدر خوبه مخصوصا توی زمستون!

توی زمستون  بعد تير زدن آدم کمر تفنگو که ميشکنه که فشنگ عوض کنه؛دود باروت که داره توی لوله پيچ ميخوره و مياد بيرون،و بوش که هوا رو پر ميکنه،خيلی دل انگيزه!

بابا به خدا شکار فقط حيوون کشتن نيست،يه دنياييه،يه جور عشقه،يه جور زندگيه که بد ترين قسمتش همون حيوون کشتنه!!!

 


جمعه ۱٤ آذر ،۱۳۸٢

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا