به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

رشت...!

رشت ساعت 10:00 شب، میدان شهرداری

بعد از یک سفر خسته کننده 6 ساعته با همکارم از ساری به رشت می رسیم. ساختمان شهرداری در نور چراغ ها می درخشد. از دیدنش حس خوبی دارم... از دور ساختمان هتل را می بینم، خیلی قدیمی ولی قشنگ و خاص است. اولین بارم است که به رشت می آیم...

چند دقیقه بعد همان مکان، هتل اردیبهشت:

رسپشن تقریبا بداخلاق هتل: رزرو شما تا ساعت 6:00 معتبر بود چون نیامدید اتاقتان را به کس دیگری دادم. اگر بخواهید یک اتاق دیگر دارم که حمام و دستشویی ندارد.... یکمی غر می زنم، خسته تر از آنی هستم که بخواهم من باب مشتری مداری و ... نطقم را به پایان برسانم... اتاق را می گیریم از پیرمرد رسپشن که حالا از شوخی که با او کردم تقریبا خوش اخلاق شده و البته تا حدی هم دچار عذاب وجدان تشکر می کنیم و بالا می رویم. اتاق نسبتا تمیز ولی به شدت کهنه.... خوبیش اینست که اینترنت خوب دارد!

رشت ساعت 11:00 شب، میدان شهرداری،  رستوران کوروش

رستوران کوچک نسبتا تمیز با غذای خیلی خوشمزه و گارسون ها مهربان.... و آدم ها، آدمهایی که آنجا نشسته اند و بیشتر گپ می زندند تا غذا بخورند. معلوم است که برای خیلی هاشان اینجا پاتوق است. گارسون ها را به اسم کوچک صدا می زنند. بی تکلف شادنند، زنده اند، خوشتپ و خوش لباسند همه شان زنان و مردان. و تازه آن موقع شب به دوستانشان زنگ می زنند و آنها را هم دعوت می کنند که بیایند دور هم باشند...

رشت ساعت 12:00 شب، میدان شهرداری

با همکارم به خاطر مشکل نه چندان جدیش داریم به دنبال داروخانه می گردیم. هوا به شدت سرد است و سوز دارد ولی آدمها در خیابانند، جوان ها و البته فقط پسرها. از همه تیپ دانشجو، کارمند، کارگر... شادند و بلند بلند می خندند، سر این چرخیهایی که بساط جگر و کباب دارند حسابی شلوغ است... انگار نه انگار سرما و زمان...

رشت را دوست داشتم، آدمهایش را... آن هم در کنار شیراز قرار گرفت. شهرهایی که به خاطر زنده بودن آدمهایشان دوستشان دارم....

و همه اینها را فکر کنم از دولت سر هتل کادوس داشتم که به خاطر تعمیرات تعطیل بود...           

 


چهارشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳٩٠

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا