به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

...

 

گوشه خلوتی از باغ جهان‌نمای شیراز و آفتاب بی‌رمق دم عصر. خسته از کار، پشت به پشت دیواری که از آفتاب روز گرم است داده‌ام و پرواز هراسان خفاش‌ها را در واپسین لحظات روشنایی به نظاره نشسته‌ام... صدای سیما بینا تا عمق جانم می‌رود.... "بیا بریم کوه..."

 

پ.ن.1: راستش جدیدن وقتی میام اینجا یاد این فیلمای وسترن میوفتم. یه شهر مخروبه با مکان‌هایی که اگه خوب گوش بدی می‌تونی صدای هیاهوی گذشته‌اش رو بشنوی... یه هتل با شیشه های شکسته، یه سالن با تابلویی که از یه طرف افتاده و یه بانک با صندلی های شکسته ...  و افسوس اینکه امروز تنها صدایی که واقعن می‌تونی توش بشنوی، صدای بادی هستش که لولای پنجره روغن نخورده‌ای رو به صدا در میاره...   

 

پ.ن.2: وقتی پ.ن.1 با وجودی که فونتش رو ریز کردی از متنت بیشتر می‌شه یعنی خیلی حرف توی دلت مونده...

 

پ.ن.3:

Groggy: Indio calls and Groggy comes running.
El Indio: And Sancho?
Groggy: If you're waiting for Sancho I'll come back in another four years. He's in prison. No amore, no dinero, no sun…

"For a Few Dollars More"


شنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٧

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا