به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

نوروز...

هر جوری که فکر می‌کنم سال 85 خیلی سال عجیب غریبی بود با یه عالمه نقطه عطف تحصیلی و کاری و زندگی، همراه تعداد زیادی کوه‌های نرفته و شکارهای نزده و البته 3-4 کیلو اضافه وزن!

85، سال سوت و کور شدن اینجا هم بود که البته به همون دلایلی که گفتم قابل توجیه است... نوشتن دردرجه اول یه جوری فراغت خاطر می‌خواد و در درجه دوم سو‍‍ژه که واقعن توی این 5-6 ماه آخر سال هیچ‌کدوم رو نداشتم... خدایش ببخشاید:)) البته ناگفته نماند که حال و هوای فعلی وبلاگستون هم بی‌تقصیر نبود... یه زمانی بود که وبلاگستون یه گوشه خلوتی بود که خیلی هم کسی ازش خبر نداشت درست مثل یه کافی‌شاپ دنج کوچولو ته یه کوچه بن‌بست و با مشتری‌های خاص و با تجربیات مشترک که صرفن برای دوستی و گپ زدن و تبادل تجربه به اونجا سر می‌زدن و از دور هم بودن لذت می‌بردن... راستش اینه که اینجا آدمایی رو پیدا کرده بودیم که می‌تونستیم بدون اینکه ترس از نفهمیده شدن و مسخره شدن داشته باشیم بیاییم و حرف بزنیم و خوش باشیم. اما به مرور و با اومدن آدمای جدید و به طبع انگیزه‌های جدید، وبلاگ‌نویسی(بخصوص توی حوزه وبلاگ‌های کوه‌نوردی) سمت و سوی دیگه‌ای پیدا کرد... نمی‌خوام که قضاوت کنم که کدوم بهتره... این فضا و یا اون فضا؟ چرا که هر کدوم خوبی‌ها و بدی‌های خودشون رو داشتن و دارن... ولی چیزی رو که می‌دونم اینه که اون رو با اون آدماش بیشتر دوست داشتم...

بگذریم، اومده بودم که فقط یه شادباش کوچیک واسه نوروز بتون بگم  و برم که حرف یه اینجاها کشید...

 

برای همه آرزوی سالی  شاد، پربرکت و پرآگاهی دارم و آخر اینکه: بهار فصل عشق‌بازیه...، ازش لذت ببرید؛)


یکشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٥

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا