به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

دوباره فردا کوه,دوباره فردا عشق,دوباره فردا فرياد

عصر پنجشنبه که ميشه يه التهاب شيرين يه جور خاصی از هيجان,يه جور انتظار شيرين,توی تک تک سلولای بدن آدم خونه می کنه...

آخه:

                           فردا صبح ساعت۶:۳۰ جلوی کفش ملی ميدون تجريش!!!!

دوباره اجرا شدن اصل صفرم ترموقراريک:"هر کی خونه اش نزديکتره دير تر مياد"

کم کم جمع شدن,شوخی و خنده تا همه بيان,بعدش تصميم نهايی رو گرفتن:بالاخره کجا بريم؟؟؟.

خب ديگه راه ميوفتيم:

معمولا در اين موقع يه چيز بد ياد يکی مياد :مثلا نون سنگکام توی فريزر جا مونده,يا مثلا باتری دوربينو يادم رفت بيارم,يا چه ميدونم ديگه هزارتا چيز ديگه.....

خب بعدشم معلومه ديگه:متلک پشت متلک و....که سر صبح حسابی سرحالت می کنه!!

مرحله بعد تاکسی گرفتنه که معمولا زياد آرتيست بازی نداره!

توی تاکسی:معمولا دوره اخبار ديشب پيک ايران و سايت گويا و نبوی آنلاين و....

اگه بحث جدی تر بشه معمولا به بی بی سی و سايت مسعود بهنود و...هم ميرسه!

گر چه اگه بيخ پيدا کنه حتی تا روزنامه هاآرتص چاپ رژيم صهيونيستی هم ميرسه!

مرحله بعد پياده شدن از تاکسی و رديف کردن کوله و ...ديگه راه افتادن...

اولين دونه عرق که روی پيشونی آدم ميشينه,اولين بوی کوه که به مشام آدم ميخوره حرفا هم رنگ ديگه می گيرن,رنگ زندگی!!!

آخه ميدونی کوه ديگه شروع شده........... 

 


پنجشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸٢

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا