به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

یک سوال اساسی!

شکارچیان در طول سال ها تغییر می کنند و به طبع آن تعریف های آن ها از کاری که از آن را به عنوان "یک شکار موفق" یاد می کنند نیز تغییر می کند. سن شکارچی، نقش الگوها و تجربیات سالیان شکار در تعریف این "موفقیت" تاثیر گذارند.

بسیاری از شکارچیان در یکی از پنج گروهی که در ادامه تعریف خواهند شد؛ جای خواهند گرفت. در بین سال های 1980-1975 گروهی بالغ بر 1000 نفر از شکارچیان ایالت ویسکانسین توسط پرفسور روبرت جکسن و روبرت نورتن از دانشگاه ویسکانسین-لا کروز  مورد مطالعه و بررسی قرار گرفتند که نتایج آن مطالعات سبب شکل گرفتن نظریه ای در مورد "الگو های رفتاری و رشد شکارچیان" شد که بعد ها مورد پذیرش و اقبال گسترده ای واقع شد.

 

مرحله اول: شکارچی-تیرانداز

صحبت های شکارچی در مورد "احساس خوب"ش از شکار به تنگی به تعداد "تیرهای زده اش" گره خورده است. به طور مثال شکارچی تازه کار پرنده "یک روز عالی" را روزی تعریف می کند که تعداد تیر زیادی انداخته باشد و یا یک شکارچی تازه کار چهارپا تعداد فرصتهایی را که برای تیراندازی داشته است را ملاک "یک روز عالی" می داند و از دست دادن شکار در این مرحله چندان موضوع با اهمیتی نمی باشد. آنچه برای یک شکارچی در این مرحله مهم است؛ همان فشردن ماشه و آزمایش قابلیت های اسلحه اش است. شکارچی که در این مرحله است می تواند رفیق شکار خطرناکی باشد!

 

مرحله دوم: شکارچی-پروانه پر کن

شکارچی هنوز در مورد "احساس خوب"ی که در تیراندازی بدست آورده است صحبت می کند. اما آنچه با اهمیت به نظر می رسد این است که میزان موفقیتش را با تعداد شکاری که به دست آورده می سنجد و در این میان  تنها ملاک برای او "یک پروانه پر شده"  است. اگر در این مرحله هستید اجازه ندهید که هیچوقت میل به پر کردن پروانه در شما سبب بروز رفتارهای غیر ایمن شود.

 

مرحله سوم: شکارچی- تروفه زن

"احساس خوب" از شکار در کلمه "به گزینی یک شکار" تعریف می شود. مثلن یک شکارچی اردک ممکن است فقط به دنبال "کله سبز" باشد و یا یک شکارچی گوزن به دنبال یک گوزن خاص بگردد. این شکارچی ممکن است که در جستجوی "بهترین شکار"  به سفرهای طولانی برود. در این مرحله دیگر فرصت های تیراندازی و مهارت شکارچی دیگر اهمیت چندانی در به وجود آوردن آن "احساس خوب" ندارند. 

 

مرحله چهار: شکارچی- روش گرا   

این شکارچی همه تجهیزات لازم را تهیه کرده است و شکار به یکی از مهمترین امور در زندگی او تبدیل شده است. و آن "احساس خوب" برآیند استفاده روش هایی است که او را قادر می سازد که شکاری را به دست بیاورد. بدست آوردن شکار برای او مهم است اما در مقابل این امر که "چگونه" آن را به دست آورده است در مقام دوم قرار می گیرد. شکارچی به سختی و طولانی مدت مطالعه و تحقیق می کند که مثلن چگونه بهترین کومه  را درست کند، چگونه دیکوی ها را در سطح آب پخش کند و یا صدای اردک ها را تقلید کند و یا مثلن یک شکارچی گوزن یک به یک موارد زیر را در مورد گوزن های دم سفید بررسی می کند: چگونه علایم را دریابد، چگونه تعقیبش کند و رفتارهایش را بشناسد. در این مرحله و در بسیار از اوقات شکارچی خود را محدود می کند که مثلن فقط با تفنگ های سرپر یا کمان و نیزه شکار کند. در این مرحله هم هنوز دست پر برگشتن و پر کردن پروانه به عنوان جز لازم شکار قابل درک است.

 

مرحله پنج: شکارچی- جوانمرد    

وقتی که شکارچی ساليانی را پشت سر گذارد و پس از تجربه سال های بسیار شکار دیگر "جا افتاده" شده است و اکنون آن "احساس خوب" را در کل تجربیات شکار می یابد: حس و حال شکار، بودن در شکارگاه و در جمع دوستان. و کاوش و غور در طبیعت برای او در درجه با اهمیت تری از به دست آوردن شکار قرار می گیرد.

 

قراری نیست که تمامی شکارچیان تمامی این مراحل را طی کنند و یا حتی به آن ترتیبی که ذکر شد آن ها را بپیمایند. این تنها برای آنانی امکان پذیر است که به دنبال هر شکاری که باشند و در هر مرحله ای که هستند به آنانی که در مراحل دیگر هستند بی اعتنا نباشند. بعضی از شکارچیان داشتن الگوهای خوب از "شکارچی-جوانمرد" ، آموزش دیدن و یا خواندن کتاب و مجلات را کمکی برای سریعتر پیمودن بعضی از مراحل می دانند.

 

اما، شما الان کجا هستید؟ و در آینده می خواهید که کجا باشید؟

 

---------

منبع:  صفحه 8 راهنمای آموزش شکارچیان کالیفرنیا، چاپ دپارتمان شکار و ماهیگیری کالیفرنیا، ویرایش 1995، کالیفرنیا-ساکرامنتو

 

 

* مطلبی را که بالا خواندید ترجمه یکی از صفحاتی است که مدت ها قبل و - نمی دانم از کجا؟-  در آرشیو مطالب راجع به شکار ذخیره کرده بودم و تا کنون فرصت خواندنش را پیدا نکرده بودم، تا امروز که به سبب خانه نشینی مجالش پیش آمد. خواندم،خوشم آمد، گفتم که شما هم بخوانید...  


جمعه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٥

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا