به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

برای يک دوست...

By Ali Ameri 

 می دونی این خیلی خوبه که بعد از چند سال یه آدم رو ببینی، حتی ببینی که دو تا دست کوچولو هم توی دستاشه که صاحبشون، که با يه زبون نصفه نيمه بهش بابا بابا می گه... بعدش فکر کنی که آی خدا چه روزایی با هم داشتین و الان چقدر از هم دور شدین... اما توی یه لحظه چشماتون به هم گره بخوره و دوباره همون برق همیشگی رو توشون ببینی و خیالت راحت بشه واسه همیشه که حتی اگر صد سال دیگه هم همدیگه رو نبینیم باز هم با رفیقین...

یادم نیست... یه جایی خوندم که بعضی از دوستی ها مثل ستاره هستن که تو همیشه می تونی بهشون قسم بخوری که همیشه همون بالا توی آسمون هستن، حتی اگه نبینیشون... به همون خوشگلی... و این یه احساسیه که آدم رو سرشار می کنه...

 

 

بخوانید:

 

-          بلا روزگاریه عاشقیت (نمونه هایی از گفتار نویسی علی حاتمی)

 

-          ایرانگردی (سفرنامه تالابهای شمال، جزایر جنوب و ...)


دوشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٥

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا