به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

فانتزی های زندگی...

by Ali Ameri 

این رفیقمون از توی لونه اش افتاده بود پایین و توی تابستون یه 10-12 روزی مهمون ما بود تا بالاخره تونست بپره و بره... . صدای نخراشیده نتراشیده ای داشت و همیشه خدا هم گرسنه بود و اون دهن گنده اش باز! خدا یه صبری به مادراشون بده که معمولا با 6-7 تا از اینا سرو کار دارن و باید سیرشون کنن! ما که چندتایی از پس همین یکی هم بر نمی اومدیم. به قیافه مظلومش نگاه نکنید که این فقط ژست جلوی دوربینش هست! راستش فقط کافی بود که سایه یه نفر رو اطرافش حس کنه و شروع کنه به سر و صدا کردن که یعنی من گشنمه... آموزش پروازش هم که دیگه جای خودش رو داشت و کلا جالب بود و اون آخرها که دیگه راه افتاده بود یه طول اتاق پذیرایی رو می پرید و گاهی وقتها هم محکم می خورد به شیشه تا آخرش که ولش کردیم و تا چند روز دل همه براش تنگ بود... این عکس رو هم در حالی که روی دست خودم نشسته بود ازش گرفتم!  

 

 

by Ali Ameri 

 

اینم مهمون جدیدمون( فکر کنم حدود 2 ماهش باشه) که البته خیلی هم خجالتی تشریف دارن(البته به غیر از مواقع غذا خوردن!)

 

 

* عکس جدید سَر دَر وبلاگ هم کار عمو علی هست و که ما بی اجازه ورش داشتیم و کوبیدیمش اون بالا!! 


سه‌شنبه ٥ مهر ،۱۳۸٤

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا