به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

فرق شکار و کوهنوردی!

ميخوام اون کسايی رو که تا حالا شکارو تجربه نکردن يه کم با حالو هوای شکار آشنا کنم(مثالامو هم از شکار کبک می زنم که خودم خيلی دوست دارم!):

خوب اول ببينيم چه چيزايی می خواهيم:

۱-مهمتر از همه يه تفنگ که حداکثر ميتونه ۴ کيلو وزن داشته باشه(خيلی دست    بالا گرفتم!)

۲-يه قطار فشنگ با ۲۵ تا تير که ميتونه حدود ۵/۱ کيلو وزن داشته باشه

۳-يه کوله سبک ۲۰ ليتری,با حداکثر ۳ کيلو بارکه ميتونه شامل يه وعده غذا يه قمقمه آب و دوربين يه لباس اضافه و.. باشه

لازم به تذکر که بنا به شرايط شکارگاه بند ۳ کلا می تونه حذف بشه يا خيلی سبکتر بشه!

خب پس کلا شد حدود ۵/۸ کيلو يا کمتر(نميشه گفت بارو بنه سنگينيه تازه اونم در بد بينانه ترين حالته!)

اما فرقش با يه برنامه معمولی کوهنوردی چيه:

۱-توی برنامه کوه معمولا مقصد يه جای معلومه و تقريبا هم می دونی چه قدر طول می کشه تا بهش برسی ولی توی اين برنامه مقصد ميتونه هر جايی باشه مثلا هر جايی که صدای کبکا رو شنيدی يا هر جايی که خودت احتمال بدی که ممکنه اونجا کبک باشه!پس کلا اين بحثای تقسيم قوا و... چندان نمی تونه موضوعيتی داشته باشه!(مثلا نميتونی بگی هر۳۰ دقيقه راه ۵ دقيقه استراحت)

۲-توی برنامه کوه معمولا مسير مشخصه(مثل مسير پاکوب يا نقشه يا پرسش از کسی که قبلا راهو رفته)و معمولا هم سعی ميشه که راحتترين وکم خطرترين مسير انتخاب شه ولی توی شکار مسير معنی نداره:مسير همون جايی که تو رو به شکارت می رسونه که مسلما می تونه راحتترين وکم خطر ترين مسير نباشه!مثلا توی کوه برای بالا رفتن از يه شيب تند,اون شيبو زيگزاگ ميرن ولی توی شکار, گاه آدم مجبور ميشه همون شيبو مستقيم بره بالا تازه اونم با آخرين سرعت(کاری که اگه توی کوه کنی همه به حساب ناشی گريت می ذارنو بت می خندن!).

۳-توی برنامه کوه تو ميتونی خيلی راحت با رفيقت صحبت کنی,موسيقی گوش کنی يا بالاخره خودتو به نوعی سرگرم کنی!ولی توی شکار وقتی داری دنبال شکار می گردی تو حق هيچکدوم از اين کارا رو نداری که هيچ,تازه همش هم بايد حواستو که پرت ميشه روی قضيه شکار متمرکز کني,و نه ۵ دقيقه و ۱۰ دقيقه,يه وقت ميشه که ميبينی  ۲ساعت تمومه که به هيچی جز شکار فکر نکردی! ديگه خودتون فشار عصبی ناشی از اين استرس و حساب کنيد!

۴-ميدونين مثلا برای تير زدن به يه کبک حداکثر چه قدر وقت دارين؟در بهترين حالت(يعنی اينکه کبک از فاصله خيلی نزديک مثلا از ۷-۸ متری تون بپره,با زاويه خوبی بپره و عوارض زمين طوری باشند که نتونه خودشو زود قايم کنه)شما حداکثر ۲ ثانيه وقت دارين!

حالا توی اين ۲ثانيه شما بايد چه کارهايی کنين:

۱-جای پاهاتونو محکم کنيد که مثلا در اثر لگد اسلحه  از دره پرت نشين پايين!

۲-اسلحه رو بالا بيارين به سمت کبک نشونه برين!

۳-با تخمين زدن سرعت کبک و حدس زدن جهت پروازش به اندازه کافی پيشگيری کنين!

۴-شليک کنين!

اميدوارم که تيرتون بخوره چون اگه نخوره اولا اين همه زحمتی که کشيدين تلف ميشه در ثانی بايد خودتونو برای شنيدن انواع و اقسام متلکهای همراهان آماده کنين!

 

با اين اوصاف مسلما شکار کار ساده ای نيست,شکار چالشی است بين انسان و طبيعت برای برنده شدن.

حالا خودتون قضاوت کنين:اون لبخندايی روی لبای شکارچيای عکسای پايين الکی نيست,کلی براش زحمت کشيده شده!

منظورم از نوشته بالا فقط آشنا کردن عزيزان با مقوله شکار و شکار گری بود و به اين سبب با کوهنوردی مقايسه شد که ميدانم همه عزيزان کوهنوردی را تجربه کرده اند وبا سختيهای آن به خوبی آشنا هستن!وگرنه ما مخلص همه بروبچ  باحال و باصفای کوهنورد هستيم!

خوش باشيد!  


جمعه ۱۸ مهر ،۱۳۸٢

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا