به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

به قدر یک جرعه...

نيز 

   اين 

       سرود سپاسی ديگرست 

       سرود ستايشی ديگر: 

ستايش دستی که مضراب‌اش نوازشی‌ست

و هرتار جان مرا به سرودی تازه می‌نوازد.

و اين سخن چه قديمی‌ست!

 

 

 by Ali Ameri

 

 by Ali Ameri

 

 by Ali Ameri

 

 by Ali Ameri 

 

یک چیزی بین مه و بارون، کوره راهی جنگلی و انبوه درختان در هم فرورفته که چادر مه را بر سر خود کشیده اند. من هستم و یک دوربین و کفش های شهری که بر روی علفهای خیس سر می خورند؛ عجب حماقتی! دلم کفش هایم را می خواهد و یک چوب دست که هم پای من باشد و هم پایه ای برای دوربین... البته قرار هم نبود که اینقدر  بالا بروم؛ گفتم که یک ساعته می روم و بر می گردم، اما بیشتر از یکساعت گذشته و هنوز هم تب رفتن دارم، فقط تا آن درخت... درختی که بارها و بارها جایش عوض شد. نمی شود، این جور مسافرت ها این گرفتاری ها را هم دارد. باید برگردم... چند عکس می گیریم... با بزرگترین بزرگنمایی؛ نقش دلی که جا ماند و یک سوال: آن بالا، پشت آن درخت چه خبر بود،...؟

 

 by Ali Ameri

 

 

 

 by Ali Ameri

 

 

کلاردشت-28/5/1384


سه‌شنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٤

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا