به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

سخنی با موافقان و مخالفان شکار

photosig.comخب خیلی هایی که اینجا میایند و مطالب را می خوانند شکارچی هستند و البته تعداد بیشتری هم شکارچی نیستند که درصد بالایی از آنها هم احتمالا با شکار مخالفند. تجربه شخصی من از برخورد با آدم های مختلف این را نشان می دهد که اکثر این مخالفت ها حالت احساسی دارند و معمولا مستدل نیستند، مثال بارز آن همین قضیه ماهیگیری هست که در واقع خود نوعی از شکار محسوب می شود اما چون در آن از خون و خونریزی خبری نیست بالطبع کمتر هم با آن مخالفت ابراز می شود و و در میان همین مخالفان شکار حتی هستند کسانی که با ماهیگیری موافق هستند و از آن لذت می برند!

از این مورد که بگذریم و تعمقی در سوال ها و جوابهای رد و بدل شده بین مخالفان و موافقان شکار داشته داشته باشیم به چند سوال و جواب کلیشه ای بر می خوریم که کمی روی آن بحث می کنیم:

معمولا موافقان شکار در پاسخ مخالفان این گونه استدلال می کنند که: " مگر شما خودتان گوشت نمی خورید؟ و یا می دانید تا به حال  چند حیوان بی گناه قربانی شدند که خوراک شما تامین بشود؟ و سوالاتی از این دست... . که پاسخ آنتی ها گرامی به این سوالات اغلب به این گونه هست که یا می گویند ما گیاهخوار هستیم!!! و خیال همه را راحت می کنند و یا هوشمندانه تر اینگونه پاسخ می دهند که: این حیواناتی که ما می خوریم یه همین قصد پرورش پیدا می کنند و رسالت وجودیشان همین هست ولی حیواناتی که شما شکار می کنید روح زنده کوه و دشت و بیابان هستند و اگر هم که قرار است که کشته و خورده شوند باید به دست همان حیوانات وحشی و در محیط طبیعت این کار انجام شود و انسان حق ندارد که دخالت کند و ...

خب آندسته که معمولا در این موارد گیاهخوار می شوند که خب هیچ، اما پاسخ گروه دوم شاید در نگاه اول درست و منطقی به نظر بیاید، اما از همین دوستان من یک سوال می پرسم: " آیا تا به حال هیجوقت شده است که از فراورده غذایی به نام "کنسرو ماهی" استفاده کرده باشید؟ آیا می دانید که این ماهی که گوشت آن کنسرو شده است؛ دقیقا شکار شده است و اصلا به این قصد پرورش پیدا نکرده است؟ تازه آن هم شکار صنعتی!!؟ یعنی قسمی از شکار که بیشترین ضرر را برای بقای آن گونه دارد؟ آیا می دانید همین ماهی ها چند درصد غذای مردم روی زمین را فراهم می کنند و نسل چند گونه مهمشان در خطر انقراض قرار گرفته است؟

اصلا از اين قضيه بگذريم، يک نمونه ديگر را مثال می زنم حتما تا به حال گوشت مرغ مصرف کرده ايد؛ آيا می دانيد کارخانه های توليد خوراک دام و طيور از پودر ماهی برای تهيه اين غذاها استفاده می کنند؟ ماهيهايی که مستقيما از صيد به دست می آيند؟

پس دوستان عزیزم چه بخواهیم و چه نخواهیم همه به نوعی، مستقیم یا غیر مستقیم از این قضیه شکار منتفع هستیم؛ پس با مخالفت های کورکورانه و جبهه گیری های افراطی و احساسی کاری نکنید که جو به گونه ای شود که دیگر هیچ گوش شنوایی برای حرفهایتان پیدا نشود، بلکه به نظر من بهتر است با قبول کردن اصل شکار به عنوان واقعیتی که هیچوقت از فرزندان آدم جدا نبوده، راههایی برای هرچه قانونمند تر کردن، محدود کردن و جوانمردانه تر کردن آن پیدا کنید... راهی که پیش از ما در خیلی از کشورهای پیشرفته پیموده شده و نتایج مثبت آن هم اکنون بر محیط زیست و اقتصادشان مشهود است...

 

اما سخنی هم دارم با دوستان شکارچی:

دوستان خوبم، شما خودتان بهتر از من با جو حاکم بر محیط های شکار و اخلاق شکار غالب آشنا هستید، خود خیلی بهتر از من می دانید که در حال حاضر به ازای هر یک شکارچی خوب و جوانمرد شاید 100 شکارچی منفعت طلب و متخلف داریم، کسانی که زمستان و تابستان تفنگشان از نعره زدن نمی افتد و تنها چیزی که سرشان نمی شود فصل شکار است  و اخلاق شکار. خب با توجه به این مطلب معلوم است که برای یک آدمی که با این عوالم نا آشناست شخص شکارچی چگونه آدمی تعریف می شود و شاید خیلی هم تقصیر نداشته باشند، پس بر ماست که کوشش کنیم تا این تصویر مخدوش شده را تا جایی که می توانیم با صبر متانت و توضيحات منطقی و عمل خودمان ترمیم کرده و برای کسانی که با این عالم بیگانه اند تصویر شکارچی واقعی را از قصاب حیوانات جدا کنیم و آنها را به این باور برسانیم که یک شکارچی واقعی خود از هر شخص دیگری به حفظ محیط زیست طبیعی علاقمند است.

این بحث رو با ذکر خاطره ای به اتمام می رسانم: چند سال پیش به اتفاق یکی از دوستان شبی را در پناهگاه پلنگ چال مانده بودیم و در بالکن پناهگاه نشسته بودیم و داشتم برای دوستم از خاطرات شکار تعریف می کردم که دوست کوهنوردی که او هم آنشب آنجا مانده بود شروع کرد به بدگویی از شکارچی ها که ژست های الکی می گیرند و همه سر و ته یه کرباس هستن و ... اشاره کرد به آزاد کوه که زمانی پر از شکار بوده و الان هیچی نمونده و ... که ازش پرسیدم، آیا برای شما که کوهنورد هستی خیلی فرق می کنه که آزاد کوه شکار داشته باشه یا نه؟ که گفت: خب معلومه که فرق می کنه و همه دعوام هم سر همین فرقه... ازش پرسیدم منظورم اینه که آیا اینقدر فرق می کنه که اگه یه روزی دیگه شکار نداشته باشه، از خیر آزاد کوه بگذری؟ که با ریشخند گفت: همین الانش هم دیگه هیچی نداره ولی خب کاری به کار ما نداره... و من در جوابش گفتم بیین دوست عزیز اما برای من شکارچی این خیلی فرق داره و معنیش اینه که دیگه برای شکار نمی شه رفت آزاد کوه و اگر یه روزی دیگه هیچ شکاری نباشه من مجبورم که تفنگم رو به دیوار خونم آویزون کنم و بشینم حسرت خاطرات گذشته رو بخورم، پس من خیلی بیشتر از شما دوست دارم که آزاد کوه و آزاد کوه ها همیشه پر از شکار باشند، البته اگر شکارچی واقعی باشم...

 

در حاشیه مطلب:

 

·          اگر بخواهیم تمام تقصیر نابودی وحوش را گردن شکارچی ها حتی شکارچی های متخلف بیاندازیم، راه انصاف را نرفته ایم زیرا که در ایران بزرگترین صدمه به وحوش را تخریب زیستگاه ها که ناشی از گسترش شهر ها، جاده سازی ها و معدن کاری های بی حساب و کتاب، آلودگی هوا و آب، چرای بیش از حد ظرفیت احشام و ... زده است. یاد خاطره پیرمرد شکارچی می افتم که تعریف می کرد در مکانی که اکنون شهر جدید پرند را ساخته اند روزی روزگاری 30 تا 30 تا مرغابی سرسبز شکار می کرده است...

 

·          اشکال بزرگی که در ایران وجود دارد، نحوه صدور پروانه حمل سلاح است که بیشتر فرایندی پلیسی-اطلاعاتی هست و کسی که از این فیلتر ها گذشت عملا صاحب صلاحیت هست در حالیکه در مملکتی که پروانه حمل سلاح فقط و فقط به قصد شکار صادر می شود فرد متقاضی باید صاحب شرایط دیگری هم باشد که متاسفانه این مهم اصلا مورد توجه قرار نمی گیرد و وضعیت همانی می شود که اکنون است...


پنجشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٤

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا