به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

دماوند...

با درودی به خانه می‌آيی و 

                                   با بدرودی 

خانه را ترک‌می‌گويی.

ای سازنده! 

               لحظه‌ی عمر من 

به جز فاصله‌ی ميان اين درود و بدرود نيست:

 

 

اين آن لحظه‌ی واقعی‌ست

که لحظه‌ی ديگر را انتظارمی‌کشد.

نوسانی در لنگر ساعت است

که لنگر را با نوسانی ديگر به‌کارمی‌کشد.

 

 

گامی است پيش از گامی ديگر

که جاده را بيدارمی‌کند.

تداومی است که زمان مرا می‌سازد

لحظه‌هايی است که عمر مرا سرشار می‌کند.

                                                              "ا.بامداد"

 

 

خیلی وقتا یه چیز یا یه کار فقط از یه هوس شروع می شه... مثلا هوس می کنی روز تولدت روی قله دماوند باشی... بعدش می ری سراغ تقویم و می بینی که 24 تیر روز جمعه هست و تو روز قبلش ساعت 3:00 یه تحویل پروژه داری و باید بری دانشگاه، اولش یه کم دپرس می شی؛ بعدش به این فکر می کنی که شاید بشه یه روزه صعود کرد؛ بعدش یه چیزی توی دلت قنج می زنه و اونقدر از این فکر هیجان زده می شی که همون آن به دوستی زنگ می زنی که می تونه برای تمام سوال هایی که توی ذهنت داری جواب داشته باشه و با همون قول و قرار این برنامه رو می ذاری... حالا تو هستی بیست روز وقت که باید صبر کنی تا تموم شه و البته بهترین فرصت برای اینکه بارها و بارها توی ذهنت این صعود رو انجام بدی... 

خلاصه اینجوری بود که فکر این برنامه شکل گرفت. اولش هم خیلی امید نداشتم که غیر از خودم و عادل بچه های دیگه هم بیان ولی ظرف 4-5 روز آخر مهدی و مصطفی هم جو گیر شدن و خلاصه ساعت 4:25 صبح جمعه چهارتایی با هم پای مسیر بودیم.

در کل برنامه خوب و تجربه یگانه ای بود و فعلا هنوز مشغول مزه مزه کردنش هستم و چیز زیادی نمی تونم ازش بنویسم، شاید هم هیچوقت نتونستم... مثل پارسال که نتونستم، نمی دونم شاید به خاطر ابهت، شکوه و کوه بودن خود دماوند باشه... واقعا نمی دونم ولی همینقدر بگم که تپه گوگردی رو با یه حس خاصی بالا رفتم و به قله که رسیدم و وارد کاسه شدم و دیدم که هیچ کس نیست و فقط و فقط خودم با او تنها هستم؛ حسی بهم دست داد انگار بهترین هدیه عمرم رو گرفته ام، حسی سرشار از سرخوشی و شکر و سپاس و آن روز دماوند چه سخاوتمند بود...

 

اینها هم چندتا از عکس های این برنامه:

 

 

لينک عکس 

دماوند(عکاس مصطفی)

 

 

 لينک عکس

نمایی از منظره پایین دست زیر بارگاه سوم؛ سمت راست دریاچه لار و سمت چپ دریاچه ای از ابر...

 

 

 لينک عکس

آبشار یخی(ارتفاع حدود 5000 متر)

 

 

لينک عکس 

من، تپه گوگردی و قله(عکاس: مصطفی)

 

 

by ali ameri 

پانوراما از نمای شمالی قله... عدم پیوستگی شکل ابرها در سمت راست  ناشی از سرعت زیاد باد هنگام عکاسی بود!

 

 

لينک عکس 

من، کف کاسه قله کنار دریاچه نیمه یخزده قله(عکاس:مهدی)

رفته بودم  از طرف یکی از دوستان، سکه ای در آب بیندازم:)

 

 

لينک عکس 

نمای جنوبی، از کف قله، نقطه قرمز وسط عکس احتمالا عادل هست که نشسته!

 

 

لينک عکس 

احجام سنگی عجیب داخل کاسه دماوند!

 

 

لينک عکس 

مصطفی، مهدی، عادل... می گم آفتاب گرفتن بالای قله دماوند هم عالمی داشت:)

 

 

 

جمعه شب خواب دلچسبی توی رینه داشتیم... برعکس شب قبلش که از زور سر و صدای جشن عروسی حتی لحظه ای هم نتوانستيم بخوابيم...

 

تا بعد...


یکشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٤

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا