به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

به خاطر يک مشت دلار...

1-       نيكى محجوب: سه شير آفريقايى دختر ۱۲ ساله اى را از دست آدم ربايان نجات داده و تا زمان رسيدن پليس از اين كودك نگهدارى كردند. پليس اتيوپى با اعلام اين خبر گفت: هفت آدم ربا كودكى را براى ازدواج اجبارى از روستايش دزديده بودند و بارها مورد شكنجه و ضرب و جرح قرار دادند، اما با صداى گريه اين كودك سه شير براى نجات او وارد منطقه آدم ربايان شده و او را از دست آدم ربايان خارج كردند. اين شيرها يك روز و نيم و تا زمان رسيدن پليس، كودك را نگهدارى كرده و سپس به جنگل بازگشتند. مردانى كه اين دختر را به مدت هفت روز دزديده بودند و مورد آزار قرار داده بودند، توسط شيرها فرار كردند. ويند ودجى رئيس پليس منطقه بتياجنتى در ۵۶ كيلومترى پايتخت اتيوپى، آديس آبابا گفت: شيرها تا زمانى كه ما دختر را پيدا كنيم، از او نگهدارى مى كردند و با مشاهده ما اين كودك را به مانند هديه اى در اختيارمان گذاشته و به جنگل رفتند. اگر اين شيرها به كمك كودك نمى آمدند، ممكن بود اتفاق بسيار ناگوارى براى اين كودك رخ دهد. در بسيارى موارد اين دختران مورد تجاوز وحشيانه قرار مى گيرند تا تن به ازدواج اجبارى دهند و در بسيارى موارد ممكن است جانشان را از دست دهند. ودجى در ادامه گفت: اين يك معجزه است. در اين منطقه شيرها به انسان ها حمله مى كنند، در حالى كه اين شيرها از كودك نگهدارى كرده و او را سالم تحويل دادند. استوارت ويليامز مدير حيات وحش منطقه گفت: دليل اينكه به كودك حمله نشده، گريه و صداى ناله او بوده كه ممكن است صدايى شبيه اصوات كمك خواهى شيرها است (1) و همين سبب شده كه شيرها از كودك نگهدارى كنند و او را نخوردند. چهار برادر و خواهر اين دختر از ديدن او خوشحال شدند. پليس چهار متهم از هفت متهم اين پرونده را دستگير كرده و سه تن ديگر هنوز شناسايى نشده اند. اتيوپى از كشورهايى است كه براى ازدواج اجبارى دختران را مى دزدند و در بسيارى موارد با تجاوز و ضرب و جرح آنها را به اين كار مجبور مى كنند. اين دختر ۱۲ ساله در گفت وگويى با پليس منطقه گفت: آدم ربايان بسيار مرا اذيت كردند و بارها مرا زدند، اما شيرها هيچ آسيبى به من نرساندند و تنها در اطراف من حلقه اى درست كردند تا كسى نتواند به من نزديك شود. (شرق- حوادث- 2/4/84)

 

2-       امروز بعد از ظهر امتحان معارف 2 داشتم که در واقع آخرین درس عمومی بود که امتحان دادم و اگر مشمول لطف استاد محترمش نشم دیگه از دست اینجور درس ها تا آخر عمر راحت شدم... راستش درس وحشتناکی بود، نه به خاطر ادبیات مشکلش و نه به خاطر حجم زیاد مطلبش. نه، به خاطر اینکه مجبورت می کرد فقط به خاطر چند نمره یک چیزهایی حفظ کنی و سر جلسه هم سعی کنی با بهترین خطی که می تونی بنویسیشون. چیزهایی که بعضی هاشون کاملا با اون چیزایی که بهشون اعتقاد داری مغایر هستن، مثلا همین معارف 2 که حدود 170 صفحه کتاب هست که در واقع 150 صفحه اولش مقدمه ای است بر 20 صفحه آخرش که در مورد "ولایت مطلقه فقیه" هست. امروز خیلی دوست داشتم که این جسارت و بی خیالی رو داشتم که در جواب سوالاشون دقیقا اون چیزهایی رو که فکر می کردم درسته و بهشون اعتقاد دارم رو توی ورقه امتحان بنویسم، اما... . شاید هم یکی از بچه ها راست می گفت که :"بذار فکر کنن که تونستن اینجوری بشکننمون..." . به هر حال خوشحالم که تمام شد. ( یه نفس عمیق!!!)

 

 

1-       با اینکه خودم تقریبا آدم منطقی هستم ولی واسه بعضی چیزها مثل این قضیه دوست ندارم هیچ دلیل منطقی ارائه بدم یا بسازم. اگه از من می پرسین می گم که شیرها این کار رو کردن چون فکر می کردن باید بکنن!!!


پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳۸٤

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا