به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

شنبه شب، يکشنبه صبح/ زياران، طالقان/ پلو پزون ساعت ۲ نصف شب و مار...

نهار رو توی چادر خوردیم و به هوای خوردن چای آخر* اومدیم بیرون چادر کنار آتیشی که سر ظهری گرماش چندان هم دلچسب نبود. 10 دقیقه ای هست که نشستیم، مهدی پاهاش رو دراز کرده کنار آتیش و طبق معمول داره آتیش بازی می کنه، مصطفی داره چای می خوره و منم دارم با ته مونده چای، آتیشا رو خاموش می کنم و توی این فکرم که چه کار اشتباهی دارم می کنم که روی سنگهای داغ، آب می ریزم که... فریاد "مار، مار..." مصطفی من رو از جا می پرونه. یه لحظه عبور هیبت قهوه ای رنگی رو می بینم که از فاصه 30 سانتی متری بین زانوهای من و مصطفی رد می شه و در همون حال به طور غریزی هر دومون به عقب می پریم، مار رو می بینم که وحشتزده و به سرعت به سمت مهدی می ره، چیزی حدود یک تا یک متر و 10 سانت طول و حدود 2 تا 2.5سانت قطر با نوار های قهوه ای کرم که به طور طولی از سر تا دمش امتداد دارن(به احتمال زیاد افعی بود)... دیگه چیزی یادم نمی یاد جز صحنه ای که مار رو در حال پیچ و تاب خوردن توی هوا دیدم.

اما آنچه اتفاق افتاد از زبان مهدی: مار مستقیم می ره روی پای مهدی و همونجا لحظه ای مکث می کنه و مهدی هم از همون لحظه تعلل مار استفاده می کنه به قول خودش اون رو سانتر می کنه!

خلاصه همه مون به خصوص مهدی خیلی شانس اوردیم چون اون مار وحشت زده و عصبی هر کاری ممکن بود که ازش سر بزنه. فقط سوالی که برام پیش اومده اینه که واقعا این مار از کجا و چرا اومد؟ سر ظهر ساعت 1 ، اینقدر وحشت زده و مضطرب و تازه به سمت جایی که هم دود آتش بود و هم سر و صدای حرف زدن ما!!!

...

این هم چندتا عکس از این برنامه 1.5 روزه ما، مکان: ارتفاعات زیاران...

 

by ali ameri

 

 

by ali ameri

 

 

by ali ameri

 

 

by ali ameri

این اسبها رو هم نبینید که اینقدر آرومن تا نیم 15 دقیقه قبلش بد جوری داشتن شیطونی می کردن که البته عکساش... ؛)

 

by ali ameri

تا دلتون بخواد از این جیرجیرک ها در طرح  ها و رنگبندی های مختلف وجود داشت...  

 

by mostafa saeednejad

این جناب هم موقع عکاسی شدیدا پسر خاله شد و اومد روی لباس من که من گرفتمش و مصطفی هم این عکس رو از پز جالبش انداخت:)

 

 

در پایان جا داره که از مهدی تشکر کنم که این برنامه نتیجه همت و زحمت های اون بود:)  

 

 

*یه چیزی توی مایه های "اوت آخر" توی فوتبال!!

**سوسو هم آپدیت شد.


دوشنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٤

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا