به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

امروز- سنگان...

by ali ameri

 

کنار آبشار خوابیدی و باد که گاهی به سمتت بر می گرده ذرات زیر آب رو به صورتت می پاشه. توی حال و هوای خودتی که یهو از کنار سرت صدای پَری می شنوی. بدون اینکه سرت رو تکون بدی چشمات رو نیمه باز می کنی... پرنده کوچیک نک درازیه که خورده ای از نان ته مانده صبحانه رو به نکش گرفته و می خواد اون رو بخوره...

دستت ناخودآگاه به سمت دوربین می ره، یه دستی زیب جلدش رو باز می کنی و دوربین رو بیرون میاری، روشنش می کنی و... حالا گیرم که خیلی خوش شانس بودی و تونستی یه عکس توی پرواز ازش بگیری، حبف این وضعیت نیست که بخوای به همش بزنی؟؟؟(ذهنت زنگ می زنه!)

این پرنده الان به تو اعتماد کرده که اومده توی فاصله 30 سانتیت نشسته و داره درست زیر گوشت غذا می خوره، چی بیشتر از این می خوای، می تونی زیر چشمی نگاهش کنی و سرشار از حضورش بشی...آخه چقدر طمع داری...!!؟

دوربین رو همونجوری که توی دستته خاموش می کنی، پرنده غذاش رو می خوره. می پره رو تخته سنگ کوچکی که روبروت قرار داره و تو واسه اینکه ببینش باید سرت رو بالا بیاری... دمی تکون می ده و با پرواز مستقیمی می ره به سمت دیواره سنگی و می بینیش که داخل سوراخی می شه، جایی که احتمالا دهان های بازی انتظارش رو می کشن...

بقیه نونی رو که همراه داری براش خرد می کنی و می ریزی روی یه تخته سنگ صاف و جایی می ذاریش که اسپری آبشار خیسش نکنه.

کوله رو می بندی و راه می افتی، چقدر کم وقت داشتی که بخوای خستگی این همه وقت رو یه جا در کنی...

 

by ali ameri

 

 

by ali ameri

 

 

by ali ameri

 

 

by ali ameri

 

 

by ali ameri

 عکس اون سوسک سیاه رو خیلی دوست دارم:)


جمعه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٤

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا