به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

 

 

برای طبیعت مرد

 

علیرضا پارسال، یه همچین روزی بود که اولین مطلب رو توی طبیعت مرد نوشتی. اگه نخوام دروغ بگم که بیشتر از خودت خوشحال بودم، حداقل این رو مطمئنم که اندازه خودت خوشحال بودم و ذوق داشتم.. یادته اون روز چهارشنبه کذایی که یه چند ساعتی با هم نشستیم و قالب " طبیعت مرد " رو در اُوردیم؟؟؟ و بعدش اون پست آزمایشی رو زدیم؟ یادته؟ " یک تیر گوشت، دو تیر شاید، سه تا؛ یه مشت گُه..." بعدش برای هر کی که میومد و می خوند، باید توضیح می داریم که این جمله یعنی چی!!!

یادته هر کی میومد اسم وبلاگت رو یه چیزی می خوند: "طبیعتْ مُرد" یا "طبیعتِِ مَرد" و ...  هیچ کس "طبیعتْ مَرد" نمی خوندش که چقدر هم برامون عجیب بود!!! و آخرش مجبور شدیم بریم یه مشت علامت ساکن و ...  بریزیم توش که درست بخوننش؟؟

...

یادش به خیر... یاد تمام اوقات خوبی که توی طبیعت مرد داشتم، به خیر... راستش رو بخوای اگه تو نیومده بودی و نمی نوشتی، شاید الان تاریخ آخرین پست " در کوه " هم توی همون تاریخ 1/1/83 مونده بود ، اومدنت برای من یه حس خوبی داشت، یه جور انگیزه برای برگشتن و از سر گرفتن، اونروز که رفتیم " سرخه حصار" و پروانه گرفتیم، یادته که موقع برگشتن توی ماشین بهم چی گفتی؟؟؟ حالا امروز من از فرصت استفاده کردم و حرف خودت رو به خودت برگردوندم؛)

علیرضا، به خاطر تمام خاطرات خوبی که توی " طبیعت مرد " داشتم و چیزایی که ازش یاد گرفتم، ازت سپاسگزارم :)

همیشه برفراز و سرفراز باشی و تیغت برراا در تمام مراحل زندگی...


شنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٤

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا