به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

صد افسوس...

آنچه فرهاد برايم نوشته بود براستی دلمو سوزاند,نوشته بود که شاهد مرگ سلطان کوهها و آسمانها بوده و چه درست نوشته بود.

کوهستانهای طالقان مکانی که ما معمولا برای شکار کبک به آنجاها ميرويم يکی از زيستگاههای خوب برای عقاب طلاييست به طوريکه ما هميشه آنها در حال گشتزنی و پرواز بر فراز آسمان می بينيم و لذت ميبريم و چه باشکوهند و سبکبال.

عقاب طلايی:

بزگترين پرنده شکاری ايران,فاصله بين دو سر بالها بيش از ۲متر,از زيستگاههای عمده اش در ايران ميتوان به رشته کوههای البرز و نيز کوهستانهای غربی و شمال شرقی  ايران اشاره کرد.

ديدن پرواز دايره ای و سبک اين پرنده در آسمان بسيار آرامش بخش و توام با لذت است مخصوصا اگه با دوربين به آنها نگاه کنی,يکی از علايم شاخص آنها وجود دو خال بزرگ سپيد در زير بالهايشان است که به خوبی با دوربين ديده ميشود و معمولا در اين موقع از سال اگه يکيشونو توی هوا ديدين دنبال جفتشم بگرديد که احتمالا در همون حوالی مشغول گشت زدن هست!

حالا بذارين يه چيزی براتون از مشاهداتم تعريف کنم:

پاييز چند سال پيش بود و فصل شکار کبک که ما برای شکار به يه منطقه کوهستانی حالی شهر آبيک قزوين رفته بوديم,دمدمای عصر بود و وقت برگشتن,ما هم تقريبا همه وسايلمونو جمع کرده بوديمو ديگه اشتيم راه ميوفتاديم که از وسطای تپه ای که ما پايينش بوديم صدای کبک اومد,منم به اصرار فراوان از بابا اجازه گرفتم که برم دنبالشون ,از پايين دستشون نرفتم چون ميدونستم که اگه منو ببينن بالا تر ميرنو من هيچوقت نميبينمشون بنابراين راهمو دور کردم و از يه شيار جانبی شروع به بالا رفتن کردم تا وقتی درست هم ارتفاعشون شدم به سمتشون تغيير جهت بدمو غافلگيرشون کنم,وقتی به جايی رسيدم که اصولا بايد ميديدمشون هيچی نديدم و شروع به گشتن همون دور و ور کردم توی همين حالو احوال بودم که يهو از پايين پام کبکا پريدن تفنگو که بالا اوردم از پشت سرم يه صدای خيلی شديد(واقعا شبيه صدای هواپيما بود)شنيدم رومو که برگردونم يه عقاب خيلی بزرگ ديدم در حالی که بالاشو به شکل: ۸۸ در اورده بود در شيب تپه به سمت کبکا شيرجه زده فکر کنم فاصلش تا من  يه چيزی حدود ۵متر بود و واقعا بزرگ و با شکوه بود اين قدر اين اتفاق غيرمنتظره بود که من اصلا يادم رفت برای چی اونجام و واقعا يه لحظه به ياد موندنی شد.

بذارين آخرشم بگم:کبکای باهوش خودشونو پرت کردن توی باغ پايين تپه و عقاب مغرور هم شروع کرد به گشت زدن بالای باغ يه کم اونطرفتر بالای تپه جفتش هم ميپريد و چه زيبا و برازنده بودند.

الان که توی بلاگ فرهاد داستان غمانگيز اون عقابو خوندم ياد همون روز شدم و بسيار تاسف خوردم عقابی که در طبيعت تا ۲۵ سال عمر ميکند چرا بايد به دست يه آدم ناآگاه و قسی اين چنين از بين برود؟

شرح کاملشو ميتونين توی بلاگ فرهاد بخونين!  


شنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸٢

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا