به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

سلام آقای عنکبوت...

به دنبال سایه سنگ رو دور می زنی. یه سایه خیلی خوب پيدا می کني، ولی فقط اندازه خودت. کوله رو در میاری، خودتو خوابیده می کشی زیر سنگ،سرمای سنگ و خیسی پشتت حسابی با هم قاطی می شن، لحظه اول یه کمی چندشت می شه ولی بعدش همه چیز خوب می شه. دستتو دراز می کنی و با بدبختی قمقمه رو از روی کوله وا می کنی، چشماتو می بندی و چندتا جرعه از سرش می خوری، با لبه خیس قمقمه لبهای خشک و ترک خورده تو ماساژ می دی و از خنکاش لذت می بری. یه که لحظه چشمات رو وا می کني، یه عنکبوت می بینی که توی شکاف بالای سرت توی تارش نشسته و داره بدجوری نگات می کنه!

زیر لب بهش می گی:"سلام آقای عنکبوت، اجازه هست؟".

 

 

بعد از تحریر: از کمانداری و کمانگیری بیشتر بدانید!!!


چهارشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٤

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا