به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

ماهی فروش...

قدبلند و چهارشونه با موهای خرمایی و ریش سه روز نتراشیده و با اون بادگیر گَل و گشاد و چکمه های لاستیکی، بزرگتر از اونی نشون می داد که بود. با یه تمرکز  و چیرگی خاصی کار می کرد، انگار که کارد جزئی از وجودش بود و من داشتم نگاهش می کردم که با چه مهارتی با این کارد که مثل تیغ تیز بود کار می کرد و چه خِبره می برید، ضربه می زد و چاک می داد. خودش هم فهمید و فهمید که با چه ستایشی هم دارم بهش نگاه می کنم، سعی کرد سریعتر کار کنه و قشنگتر. حالا دیگه پیچهای زیبایی به ماهی می داد و کاردش دائم کار می کرد و واسه هر ماهی جدید، کاردشو یه دور تو هوا پرت می کرد و دوباره می گرفتش، معلوم بود خودش هم خوب فرق کار کردن و زیبا کار کردن رو می دونه و من مبهوتش شده بودم…


پنجشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸۳

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا