به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

يه خاطره از آخرين باری که شکار رفتم...

علیرضا پیداش کرد و این عکسها رو هم اون ازش گرفته. خیلی تلاش کردیم که گولش بزنیم خودش رو صاف کنه تا بتونیم ازش یه عکس تمام قد بگیریم، اما نشد که نشد، خودشو شبیه یه توپ پشمالو کرده بود و ما از ترس اینکه مبادا آسیبی بهش بزنیم خودمون هم دلمون نمیومد که صافش کنیم. موجود خیلی ظریفی بود که از زور سبکی با اندک نسیمی از توی دستم میوفتاد. ترکیب بندی رنگ خیلی جالبی هم داشت: پشتش خاکستری و سیاه با بود و بغلها و زیر شکمش نارنجی.

 

عکس از علیرضا جورابچی 

 

تا الان اگه شکار کاکلی ها نشده باشه، حتما توی پیله گرم و نرمش خوابیده و منتظر بهاره تا تبدیل به یه پروانه زیبا بشه...

 

 عکس از علیرضا جورابچی

 

 

داشتم به این فکر می کردم  که وقتهایی که شکار می ریم بد نیست که گه گداری دوربین های شکاریمون رو برعکس روی چشمامون بزاریم، کاری که اونروز علیرضا کرد... 


جمعه ٢٥ دی ،۱۳۸۳

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا