به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

درياچه قو...

 

باران می بارید و  بوی سرد خاک خیس خورده به همراه قطرات ریز باران از لابه لای پنجره باز به درون اتاق می آمد. چراغ کم سویی گوشه ای از اتاق نشیمن را روشن کرده بود. دو مرد روبروی هم نشسته بودند و آبجو با بادام زمینی می خوردند و با صدای بلند از خاطرات آن فصلشان صحبت می کردند. در سکوت میان فریادهاشان- آن هنگام که لیوان یا سیگاری به دهان می بردند- صدای موزیکی (احتمالا درياچه قوی چايکوفسکی) از انتهای تاریک اتاق به گوش می رسید. 


جمعه ۱۸ دی ،۱۳۸۳

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا