به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

سگ گزیدگی...

 عکس از علیرضا جورابچی

حتما تا به حال براتون پیش اومده که در شهر یا در کوه گرفتار حمله سگ بشین، بچه هایی که اهل کوه و شکار هستن که حتما طعم گیر افتادن توسط سگهای گله رو چشیدن و می دونن که چقدر اونها می تونن وحشی و خطرناک باشند، بخصوص اگر تنها نباشند که معمولا هم نیستند.

بارها و بارها برای خودم این سوال پیش آمده بود که در چنین مواقعی واقعا چکار باید کرد، از اینور اونور یه چیزایی شنیده بودم که گاهی شنیده ها با هم متناقض بودن و تنها نقطه اشتراکشون این بود که فرار نباید کرد. چند وقت پیش یه مقاله خوبی در این مورد خوندم و دنبال یه فرصتی بودم که ترجمه اش کنم و بزارم اینجا و بچه هایی هم که در این مورد تجربه ای داشتن بیان و تجربه شونو بگن تا مطلب کامل و مرجعی در این زمینه بشه. یکی دوتا خاطره هم خودم دارم که در پایان اون ها رو هم می نویسم. منبع این مطلب سایت  UNITED STATES SEARCH AND RESCUE TASK FORCE

است که در آدرس www.ussartf.org  واقع شده است. در واقع مطلب بیشتر برای سگهای شهری نوشته شده و من در ترجمه سعی کردم که قسمتهایی را که خیلی رنگ و بوی شهری داره رو حذف کنم و نکات با اهمیت تر را ذکر کنم که مطلب خیلی طولانی نشود تا براحتی به خاطر سپرده شود.

 

الف. چگونه از سگ گزیدگی اجتناب کنیم؟

 

1-       هرگز به یک سگ غریبه نزدیک نشوید. چون شما را نمی شناسند ممکن است شما را به عنوان یک دزد یا یک متجاوز به حریمشان در نظر بگیرند.

 

2-       هرگز سگی را بودن اینکه به او اجازه دهید شما را ببیند و بویتان کند، نوازش نکنید حتی اگر سگ خودتان باشد.

3-       به هیچ سگی حتی اگر آرام هم به نظر برسد در حالی که پشت به او کرده اید، ندوید. با اینکار غریزه حیوان را برای حمله به خودتان و گرفتنتان تحریک می کنید.

4-       هیچگاه مزاحم سگی که در حال استراحت، غذا خوردن، بازی و یا نگهداری از توله هایش هست، نشوید.

 

ب. در هنگام حمله سگ چه کاری باید انجام بدهیم؟

 

اگر در موقعیتی قرار گرفتید که فکر کردید هر آن ممکن است مورد حمله واقع شوید از مراحل زیر پیروی کنید:

 

1-       به هیچ عنوان، ندوید و فریاد نزنید. بی حرکت بمانید، دستها را به حالت افتاده قرار دهید و از هرگونه تماس چشمی با سگ حذر کنید. تا هنگامی که حس کنید توجه سگ نسبت به شما کم شده، در این هنگام خیلی آرام در وضعیتی که پشت به سگ نکرده اید از او دور شوید تا جایی که از دید او خارج شوید.

2-       اگر به شما حمله کرد به هر وسیله ای از کاپشن و ژاکت گرفته تا کیف و کوله پشتی و دوچرخه، بین خود و سگ حایل و مانعی ایجاد کنید تا صدمات را به حداقل برسانید.

3-       اگر بر اثر حمله به زمین خوردید، خودتان را به صورت یک حلقه یا توپ در آورید( مثل یک کرم) و در حالیکه با دستهایتان روی گوشهایتان را پوشانده اید کاملا بی حرکت بمانید و از هر گونه فریاد زدن و غلت خوردن بر روی زمین خودداری کنید.

 

ج. اگر دچار سگ گزیدگی شدیم، چه باید کنیم؟

 

اگر دچار سگ گزیدگی شدید، سعی کنید کاملا بر خود مسلط باشید و به هیچ وجه وحشت زده نباشید و کارهای زیر را انجام دهید:

 

1-       محل گزش سریعا با آب گرم و صابون بشویید.

2-       سریعا به مراکز درمانی برای اقدامات لازم پزشکی مراجعه کنید.

3-       اگر گزش توسط سگ خانگی و در شهر رخ داده، حتما پلیس را در جریان حمله قرار دهید.

 

 

امیدوارم که مطلب مفید فایده بوده باشد. همانطور که دیدید اول باید اعصاب خودتان را به شدت قوی کنید:)

 

یه چندتا نکته هم بگم بر اساس تجربیاتی که خودم در مورد مواجه با سگهای گله داشتم بعدش هم دوتا خاطره براتون تعریف می کنم:

 

1-       حریم گله ها در حدود 300 متر است، هیچ وقت از این فاصله به آنها نزدیکتر نشوید.

2-       اگر الزامی به نزدیک شدن به گله دارید، در اولین فرصت و پیشاپیش چوپان گله را از ورود خود مطلع سازید.

3-       به گله  هایی که چوپان در کنارشان نیست به هیچ عنوان نزدیک نشوید.

4-       اگر از نزدیکی گله گوسفندی می گذرید، کاملا ساکت باشید و در جهتی به سمت آن حرکت کنید که جهت حرکت باد از سمت گله به سمت شما باشد و تا حتی الامکان سگها دیر تر از وجود شما مطلع شوند.

5-       داشتن یک چوبدست یا سنگ در دست باعث می شود که سگها با احتیاط بیشتری با شما برخورد کنند.

 

 

 اما خاطرات خودم:

 

تابستان چند سال پیش( فکر کنم 16-17 سالم بود) یه روز وسط هفته بود که تنها راه افتادم برم کوه، تا پیازچال رفتم و یه نهارکی خوردم و از سمت شیرپلا داشتم بر می گشتم پایین. درست پایین شیرپلا همونجایی که از اولین سری نردبان های آهنی میایی پایین یه چشمه هست که از دل شکاف غار مانندی می جوشه، توی حال و هوای خودم بودم و گله گوسفندی هم زیر سایه های درخت و دور چشمه خوابیده بودن. من هم بدون توجه به اونا راه خودم رو می رفتم به اول پل فلزی که رسیدم، یه آن صدای پارس وحشتناک یه سگ من رو به خودم اورد، وقتی برگشتم یه سگ قوی هیکل زرد رنگ با گوشها و دم بریده شده دیدم که در فاصله دومتری من وایستاده بود و به شدت پارس می کرد، راستش اینقدر این سگ و صدایی که از توی هنجره اش درمیومد وحشتناک بود که من سرجام خشکم زد، سگ به کمر خودش یه قوسی داده بود و سر پایین و نگاه به بالا داشت پارس می کرد و خیلی آرام و با احتیاط به من نزدیک می شد، هیچ کاری نمی تونستم کنم، اینقدر ترسیده بودم که فرار هم نمی تونستم کنم و البته برای فرار توی اون صخره ها هیچ شانسی هم نداشتم. ناخودآگاه به یاد چاکو جیبی افتادم که توی جیبم بود، تنها کاری که تونستم بکنم این بود که چاکو رو بیرون بکشم و تیغه اشو باز کنم، که خدا  رو شکر قضیه بیشتر از این بیخ پیدا نکرد و شانسی که اوردم این بود که چوپان همراه گله بود و از صدای سگ بیدارشد و با یه سوت سگ رو صدا کرد. وقتی که سگ رفت، پاهام بدجوری می لرزیدن؛ اونجوری که یه کم که رفتم پایین مجبور شدم بشینم و نفسی بکشم و یه کم آب به همراه یه آبنبات بخورم تا حالم سرجاش بیاد. بعدا که به اون قضیه چاکو کشیدن فکر کردم کلی خندیدم، چون فکر کردم اگه حمله می کرد، خودم رو و اون چاکو 6-7 سانتی رو با هم یه جا می خورد:)

 

یه خاطره هم براتون تعریف کنم از قدرت بالای سگهای گله:

 

یه روز زمستونی بود که برای شکار باقرقره رفته بودیم دشت قارپوزآباد آبیک، منطقه مسطحی است که در بعضی جاها حالت باتلاقی پیدا می کنه. اول راه درست وسط جاده خاکی یک گله گوسفند داشت از وسط جاده رد می شد. برای اینکه گله رم نکنه ماشین رو نگه داشتم تا رد بشن که سگهای گله که 4-5 تا بودن ماشین رو محاصره کردن و شروع به پارس کردن کردن؛ وقتی جاده باز شد راه افتادم و سگها هم به دنبال ماشین شروع به دویدن کردن، جاده شنی همواری بود و ماشین حسابی گاز می خورد و منم تا جایی که می شد سریع می رفتم که زودتر از دستشون خلاص بشیم، سگها دونه دونه خسته می شدن و از حرکت باز می موندن تا آخر که فقط یکیشون مونده بود که همچنان می دوید، شاید باورتون نشه ولی من بین 50 – 60 تا سرعت داشتم و این سگ کم نمی اورد و با همون سرعت کنار ماشین می دوید و پارس می کرد تا بالاخره به جایی رسیدیم که کامل از حریم گله دور شدیم و خیالش راحت شد و ایستاد و من به این فکر کردم که با این توانایی که اینا دارن واقعا فرار از دستشون بی فایده است.

 

از سگهای سبلان خیلی بد شنیدم، عادل خاطره ای تعریف می کنه که گویا یه چند باری حسابی " البته او را کشته اند!!!"  سگهای نژاد سنگسری هم که بیشتر در شرق ایران استفاده می شوند هم به شجاعت و بگیر بودن خیلی معروفند، یکی از دوستان خاطره مبارزه یکی از توله های سنگسری با پلنگ را برایم تعریف کرد که خیلی عجیب بود! 

 

   

همانطور که در بالا هم گفتم شما هم اگه خاطره ای دارید یا نکته ای می دانید که فکر می کنید می تونه برای بقیه آموزنده باشه و مطلب رو کامل کنه خوشحال می شم که مطرحش کنید. پیشاپیش از همه  تشکر می کنم؛)

 

 

نظرات شما


چهارشنبه ٢ دی ،۱۳۸۳

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا