به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

ديروز روز پاکسازی کوهستان (روز آشغال جمع کنی)بود...

اولين کوه اين فصل مصادف شد با روز پاکسازی کوه,ما هم بنا بر وظيفه به سبب دينی که به اين کوه داريم در اين حرکت شرکت کرديم وتا جايی که تونستيم دره چشمه نرگسو از لوث وجود هر گونه کيسه پلاستيکي,قوطی کنسرو,پاکت سانديس(اين يکی از همه بيشتر بود)و...پاک کرديم.

از کشفيات مورد توجه اين عمليات می توان به کشف يک لنگه چکمه لاستيکی و چند لنگه کفش کتونی پاره پوره اشاره کرد!!!

البته مهدی يه چيز جالب ديگه هم پيدا کرد که به خاطر اينکه خيلی بی تربيتی بود نمينويسم!

---------------------------------------------------------------------------------------------

اما چند (به اون بالايی ها) پبشنهاد:

۱-اين حرکت محدود به سالی يه بار نشود, مثلا اگه سالی ۴بار(در ابتدای هر فصل) انجام شود هم محيط کوه تميز تر می شود هم اينکه بار تبليغاتی اون بيشتر ميشود که اين باعث بالا رفتن فرهنگ آشغال نريختن در کوه می شود.

۲-در مسيرهای کوه مخصوصا قبل از پناهگاه ها سطلهای زباله(به تعداد کافی) نسب شود(تجربه ثابت کرده بيشترين زباله مربوط به همين قسمتهای پايين کوه هست چون مشتريانش عمدتا اهل کوه نيستند!).

۳-روزهای تعطيل در مبادی ورودی به کوه بين کوهرو ها کيسه های زباله توزيع شود تا زباله خودشان را برگردانند(که اين مسلما از نظر هزينه قابل قياس با هزينه ای که صرف جمع آوری اين زباله ها ميشود نيست!).

 --------------------------------------------------------------------------------------------

 و خودمون:

۱-کوه که ميريم حتما آشغالامونو با خودمون به پايين بياوريم برای اين کار حتما شب قبل از کوه که داريم کوله می چينيم کيسه اضافی توی کوله بذاريم!

۲-خودمونو محدود به يه روز در سال نکنيم و اگه آشغال ديديم جمع کنيم(ما که آشغالای خودمونو پايين مياريم اينا هم روش!) مخصوصا توی ارتفاعات بالا(اون پايينا رو می بخشم به همونايی که تا هم اونجا ها بيشتر نميان,خيلياشون اصلا واسه کوه نميان,بيشتر دنبال يه جايی می گردن که مزاحم نداشته باشن!!)

۳-تا ميتونيم کار تبليغی کنيم,اجازه بديم مردم ببينند ما داريم آشغال جمع ميکنيم,اين چندتا خوبی داره:

در کوتاه مدت:ممکنه خجالت بکشن ديگه اونروز آشغال نريزن!

در بلند مدت:بالاخره اين حرکت ما توی ذهنشون ميمونه و اگه اين کار چند بار تکرار بشه ممکنه تاثير گذار باشه!

اينارو که گفتم ياد صحنه ای افتادم که حدود ۲ ماه پيش در مسير استگاه پنج به قله شاهدش بودم:

من داشتم بالا می رفتم و آقايی از روبرو داشت پايين ميومد و در حين پايين اومدن آشغالای کنار راه را جمع می کرد,وقتی نزديکتر رسيدم ديدم وقتی برای برداشتن زباله ها خم ميشه  اخماش تو هم ميرفت و يه چيزی هم زير لب غرولند ميکرد.(احتمالا بد وبيراه به کسی که آشغالو ريخته.يه خسته نباشيد بهش گفتم راهمو ادامه دادم ولی اين جزو لحظه های به ياد موندنی در کوه شد!

---------------------------------------------------------------------------------------------

از بحث آشغال که بياييم بيرون بايد بگم ديروز هوا خيلی رديف بود,مه و نمه بارون و سرمای لطيف پاييزی.

در ضمن درست زير يال جانپناه اميری يه خرگوش کوچولوی خوشگل هم ديديم!!!!

 

سر فراز و بر فراز باشيد


شنبه ٥ مهر ،۱۳۸٢

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا