به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

نکات فنی:)

همیشه اینرسی جمع در برابر تغییر خیلی زیاده، واسه همین بهت این اجازه رو نمی دن که تو خودت باشی چون به اون چیزی که قبلا بودی عادت کردن و اینکه حالا یه طور دیگه شدی یا می خوای باشی، براشون غیر قابل تحمله چون از تغییر می ترسن...

اما چیکار می شه کرد؟

 

1-       به اون جبر تن داد و همون آدم مطلوب اونا باقی موند.

2-       با همشون در افتاد و یه آدم جدید براشون تعریف کرد.

3-       رفت یه گوشه دیگه، پیش آدمای جدید که پیش داروی خاصی در موردت ندارن  همونجوری که دوست داری زندگی کنی.

 

نمی دونم گزینه های دیگه ای هم می شه به این لیست اضافه کرد یا نه؟

 

اما راستش من هر سه اینا رو کمابیش تجربه کردم و به نتایج درخشانی رسیدم:

 

1-       تحمل اون اولی فقط در مورد کسانی که آدم خیلی دوسشون داره، ارزش داره، تازه اونم بعد از یه مدتی صبر آدم تموم می شه!

2-       سومی پاک کردن صورت مساله است ولی در کوتاه مدت خوب جواب می ده( حداقل فرصتی واسه فکر کردن در اختیار آدم قرار می ده)!

3-       اما دومی، محشره....، یه عالمه دشمن ِ ردیف برای خودت درست می کنی، جنگ اعصاب فراوون و در دراز مدت تبدیل به آدم تنهایی می شی که فقط سه چهارتا در دیوونه مثل خودت دورت می مونن!

 

البته اینا فقط در مورد آدمایی مصداق داره که به این نتیجه رسیده باشن، که بعضی وقتها بدک نیست که خودشون باشن و نه اون خیلی هایی که گوساله میان و گاو می رن* و اصلا نمی فهمن که کی بودن و کی شدن و قراره کی باشن و مشکل تو به عنوان یه آدمی که می خوای خودت باشی، با همین دسته از افراده که توی اون جبر دست و پا می زنن و اصلا هم متوجه نيستن و متاسفانه در اکثریت هم هستن....

 

 

نتیجه گیری اخلاقی:

 

اگر الان یکی بهت گفت :" تو رو همونجوری که هستی دوسِت دارم" می تونی به احتمال خیلی بالایی اینطور نتیجه بگیری که چند سال دیگه هم تو رو همینجوری که امروز هستی دوسِت داره نه اون جوری که چند ساله دیگه دوست داری باشی، مگه اينکه... 

عکس از علی عامری( تغییر)


چهارشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸۳

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا