به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

پاهای خسته از رقص...

ريشه‌ها در خاک

ريشه‌ها در آب

ريشه‌ها در فرياد.

 

شب از ارواح سکوت سرشار است

و دست‌هايی که ارواح را می‌رانند

و دست‌هايی که ارواح را به دور 

 به دوردست 

 می‌تارانند. 

 

ــ  دو شبح در ظلمات 

 تا مرزهای خسته‌گی رقصيده‌اند. 

 

ــ  ما رقصيده‌ايم 

 ما تا مرزهای خسته‌گی رقصيده‌ايم. 

 

ــ  دو شبح در ظلمات 

 در رقصی جادويی، خسته‌گی‌ها را بازنموده‌اند. 

 

ــ  ما رقصيده‌ايم 

 ما خسته‌گی‌ها را بازنموده‌ايم. 

 

 

شب از ارواح سکوت 

 سرشار است 

ريشه‌ها از فرياد و

رقص‌ها

از خسته‌گی.

 

 

دومين شعر از مرثيه برای مُردگان ديگر( ا.بامداد)

 

 

پ.ن: رقصیدیم تا پاهامان مثل دهانهامان کرخت شد و چشمهامان که دیگر انگار در کاسه ای از شِن می چرخیدند و فریادهايی که دیگر...   


دوشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸۳

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا