به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

می دونی؟ خیلی کارا می تونی کنی!

می تونی چشمات رو روی خیلی چیزا ببندی... می تونی قیافه تکیده اون کارگر خسته رو نبینی، می تونی پوتینای پاره اون سرباز رو که سعی داره از بقیه مخفیشون کنه رو نبینی، می تونی نگاه های تیز اون جوون رو که داره از پشت شیشه های اتوبوس، دخترک بی خیال توی خیابون رو می خوره نبینی، می تونی پسرکی رو که توی این سرما با یه پیرهن اومده بیرون، اون دستهای چرک و سرخ شده از سرماش رو نبینی، می تونی، می تونی، می تونی.... می تونی غرق فانتزی های زندگی خودت بشی، می تونی سرت رو برگردونی و از لای ابرو مه های روی کوه، جای قله حدس بزنی، می تونی به این فکر کنی که سمینارت رو با چه جمله ای شروع کنی، می تونی به کتابی که دیشب خوندی فکر کنی، اصلا می تونی به غمها و گرفتاریهای خودت فکر کنی ...می دونی؟ خیلی کارها می تونی بکنی! می تونی جای اینکه به این فکر کنی که بیای این مزخرفات رو اینجا بنویسی، جات رو بدی به پیرمرد لرزونی که دیگه اون پاهاش، نمی تونن نگرش دارن...


جمعه ٢٠ آذر ،۱۳۸۳

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا