به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

...

...

به کوه ها اندیشیدم و به کوهنوردانی که در مسیر راه پیمایی خود دیده بودم... آنها ماجراجویان آخر هفته بودند و روز دوشنبه به مشاغل خود باز می گشتند با این احساس که در چالشی که با طبیعت داشته اند پیروز شده اند.

اما در حقیقت این طور نبود. ماجراجویان واقعی کسانی بودند که برای اولین بار کوشیده بودند تا راه ها را کشف کنند. بعضی ها حتی به نیمه راه هم نرسیده بودند و در شکاف ها سقوط کرده بودند. برخی دیگر با انگشتان یخ زده بازگشته بودند که ناچار انگشتانشان را از دست داده بودند. برخی هم برای همیشه ناپدید شده بودند.

ولی یک روز، یک نفر، بالاخره به قله رسید و چشمانش برای نخستین بار آن منظره را دید، آنگاه قلبش پر از شادی شد. او خطر را پذیرفته بود و حالا با این پیروزی همه کسانی را که در این راه جان باخته بودند مفتخر می کرد.

شاید کسانی آن پایین گفته باشند که هیچ چیز جالبی در آن بالا نیست، فقط یک منظره! چه فایده ای دارد؟ اما اولین کوهنورد می دانست که چه چیز جالب و ارزشمندی در این کار وجود دارد: "پذیرفتن چالش و پیش رفتن". دانستن این مطلب که هیچ روزی مشابه دیگر روز نیست، این که هر سحرگاه معجزه ای ویژه با خود به همراه دارد، لحظه ای جادویی که در آن عوالم کهن از بین می روند و ستاره ای نو می درخشد.

اولین مردی که این کوه ها را تسخیر کرده است هنگامی که به خانه های کوچک و دودکشهایشان نگاه می کرده است، باید همین پرسش را از خود کرده باشد: "برای این آدم ها همه روزها مشابه هستند؛ چه فایده ای دارد؟"

...

در ساحل رود پیدرا نشستم و گریه کردم ( پائولو کوئیلو)

 


چهارشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸۳

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا