به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

يک روز خوب با تازی های زيبا...

رها کردن تسمه همان حس کشیدن ماشه داشت، اما غریبتر که اینبار ساچمه های سربی نبودند که به پرواز در می آمدند بلکه موجودی بود از جنس خودت، از گوشت و پوست و استخوان، با تمام محدودیتهای که یک موجود زنده را محصور کرده است.

 photo by ali ameri

سام سام که دیروز دوست خوبی برای من بود.

 

 یک شکارچی غریزی، موجودی که آفریده شده است تا شکار کند و هر آنچه از ظرافت و دقت و غریزه برای این کار لازم بوده در وجودش نهادینه شده است. نتوانستم ببینم که اگر موفق می شدند چه می کردند، ولی فهمیدم که وقتی ناکام باز می گردند، هر آنچه در توانشان بوده، انجام داده اند، از جان مایه می گذاشتند، این را صدای نفس نفس های تندشان و دست و پای خونی شان گواهی می داد.

و وقتی که با تو بودند... چه مهربان و آرام، که بهتر از همه دانسته اند که شکارگری با توحش و سبعیت فرق دارد، تو را راحت می پذیرفتند و اجازه می دادند که این انسان دور افتاده از اصل و شهر نشین دمی همراهشان شود، شاید نیازی دوطرفه، چه بوی بیابان را که شنیدند، بدتر از خودت به هیجان در آمدند.

تجربه غریبی بود، تعامل با موجودی که نمی دانی چه درکی از تو دارد ولی با آن به هماهنگی می رسی، او را می فهمی و تو را می فهمد و مثل تفنگت می شود، پاره ای از تنت و اینبار بیشتر برای او نگرانی، تشنه می شود، خسته می شود، زخمی می شود و  روحی از آن خود دارد و شخصیتی که باید به آن احترام بگذاری نه مثل تفنگ که شمه ای از روح خودت در آن جاری می شود، یک موجود مستقل و مغرور...

photo by ali ameri 

 

photo by ali ameri

 

* تشکر می کنم از علی عزیز ، خانم تمپ ، آقای یاوری و عمو علی گل که امکان این تجربه زیبا را برای من فراهم کردند.


شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸۳

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا