به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

صبح روز بعد...

شبش گفتم نمیام، آخه یه کَمکی سرما خورده بودم و مختصر گلو دردی هم داشتم، کوئیز کامپایلر شنبه هم مزید بر علت! (در واقع اینجوری پیش خودم گفتم که می مونم خونه، هم برای حالم بهتره و هم خدا بخواد می شینم یه کم درس می خونم.)

اما، صبح روز بعد...

هر کاری کردم، در خودم این قدرت رو ندیدم که خونه بمونم، بنابراین با رعایت تدابیر شدید امنیتی( برداشتن کلاه و شال گردن و...) راهی شدم، البته بازهم( این دفعه توی دلم) گفتم که میرم اونجا مثل هفته قبل می شینم توی ماشین و بالا نمی رم. اما آسمان آبی و آفتاب زر حسابی کار خودش رو کرد، خلاصه درد سرتون ندم، توی ماشین ننشستیم که هیچ، یه کوهنوردی( بخوانید تپه نوردی) حسابی هم کردیم، الان هم هنوز گلوی مبارک درد می کند، کوئیز کامپایلر رو هم که به قول اون بابا: "آره، قربونش" ولی عوضش به شاه البرز و علم کوه و تخت سلیمان سلامی کردیم!

اینا هم برگ سبزی، تحفه درویش:

 photo by ali ameri

این حضرات رو صبح مشاهده نمودیم، هی گفتیم جای این عمو علی خالی

 

 photo by ali ameri

...


جمعه ۸ آبان ،۱۳۸۳

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا