به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

فرياد زدن در دشت يا فرياد زدن در کوه، مساله اينست...

برای اینکه با در جریان موضوع قرار بگیرید، اول اینجا را بخوانید!

همانطور که دیدید،جناب بهرامی نیا در وبلاگاشون بحثی بر سر این داشتند که چرا بعضی ها کامنتیگ را از وبلاگاشون بر می دارند؟ و در پاسخ به این سوال، از قول دوستشان که جزو 10 وبلاگ نویس اول ایران و سخنران اولین جشنواره وبلاگ ایران بوده اند، این گونه به این سوال پاسخ داده اند و علت را در این قضایا دیده اند:

 

1-       کابران ایرانی راه درست استفاده کردن از وبلاگ را نمی دانند.

2-       کسانی که به این گونه عمل می کنند، افرادی هستند که اگر توی یک جمعی باشند دوست دارند فقط خودشان حرف بزنند و اگر دیگران هم حرف بزنند یا گوش نمی دهند یا اگر گوش بدهند، توجهی نمی کنند.

 

و گویا جناب بهرامی نیا از پاسخ دوست خود کاملا قانع شده اند و در جواب دوستانی هم که انتقادی به این گونه نگاه ایشان به این قضیه داشته اند، بدین گونه پاسخ می دهند که: وبلاگ یک رسانه است و میلیونها(؟) نفر آن را می بینند و از این نتیجه می گیرند که به این علت برداشتن کامنتیگ از یک وبلاگ به آن می ماند که انسان موبایل بخره و با آن فقط خودش به دیگران زنگ بزنه و یا در جایی دیگر گفته اند اگه یکی می خواد واسه دل خودش بنویسد دیگه چه کاری هست که وبلاگ بزنه و... 

 

اما پاسخ من به ایشان به عنوان وبلاگ نویسی که قسمت نظرخواهی وبلاگش را برداشته است:

ابتدا به ذکر یک مقدمه می پردازم:

 

چند سالیه که سر این قضیه بحثه که وبلاگ نویس ها بیان و یه اتحادیه یا یه سندیکا تشکیل بدن و چندتا نماینده از بین خودشون انتخاب کنن که پیگیر حقوق صنفی شون در عرصه اجتماع باشد و ....

مخالفین این قضیه با این استدلال انتقاد خودشون رو بیان می کنند که چگونه می شود برای کسانی که گاه عقاید و نظراتشون کاملا مخالف هم می شود(به خاطر ذات شخصی بودن وبلاگ) جمعیتی درست کرد که مدافع حقوق همه باشد و یا اگر چند گروه وبلاگ نویس پدید آمد که منافعشان در خلاف جهت یکدیگر بود چگونه می شود از هر دو گروه حمایت کرد و یا معیار سنجیدن خوبی یا بدی، حق یا ناحق بودن چه چیزی می تواند باشد و که آن را تعیین خواهد کرد؟؟؟ و من از این بحث این نتیجه را می گیرم که دنیای وبلاگ نویسی دنیای آزادی است که هر که می تواند بیاید و حرف خود را بزند، به هر سبک و سیاقی که دوست دارد و آزاد است تا آنجایی که مخل آزادی دیگران نباشد، دنیایی که ضرورت حیات آن ظرف ناپذیری آن است و اعمال هر گونه قانونی به آن سبب حذف تعدادی از عناصر آن و تک بعدی شدن آن و مرگ تدریجی آن می شود.

و حالا سوال من هم از ایشان این هست که، واقعا چه کسی این حکم را با چه صلاحیتی و چه مقام و مرتبتی در این دنیای آزاد آزاد صادر کرده است که وبلاگ به ضرورت وبلاگ بودنش حتما باید امکان ارتباط دو سویه با مخاطبش داشته باشد؟

چرا یک وبلاگ نمی تواند حکم یک دفترچه خاطرات شخصی را داشته باشد و چه کسی می تواند این حق را از من نوعی بگیرد که چنین جایی برای خود نداشته باشم؟

آیا مگر کتاب یک رسانه نیست، آیا در نوع خود مگر خیلی تاثیر گزارتر و ماندگارتر از نوشته های یک وبلاگ نیست؟ پس چرا در آن مخاطب جایی برای ابراز نظرش ندارد؟

چرا وبلاگ نوشتن ما نمی تواند مثل ساز زدن شما باشد که آن را ضبط می کنید و در جایی آن را قرار می دهید و آدرس آن را به دوستان خود می دهید؟

و ده ها سوال دیگر که بر می گردد به نوع نگرش و نگاه ما به وبلاگی که آن را می نویسیم. به نظر من داشتن قسمت نظر خواهی نه تنها جز لازم و اجباری یک وبلاگ نیست، بلکه، تنها سرویسی هست که نویسنده وبلاگ می تواند آن را فعال یا غیر فعال کند، چنانکه Blogger ( بزرگترین سرویس دهنده وبلاگ دنیا) برای هر پستی که می فرستید این امکان را به شما می دهد که قسمت نظر خواهی را داشته باشید، یا نه! و مطمئن باشید که اگر چنین چیزی خلاف فلسفه و ذات وبلاگ بود هیچ وقت چنین امکانی میسر نمی گشت.  

 

اما در جواب دوست ایشان و دونکته ای که فرموده بودند، باید بگویم که" مشت دیدن و قضاوت در مورد خروار کردن" درست است که ضرب المثلی پارسی است و حکایت از تجربه دارد و تجربه به قولی انباشت خرد است، اما دلیل نمی شود که همه جا بتوان از این فرمول استفاده کرد و بهتر است به جای این قضاوتهای سطحی و کلی نگرانه، عقاید تک تک افراد را محترم شماریم و آنها را به خاطر داشتن عقیده ای برخلاف عقیده خودمان مورد تمسخر و تخطئه قرار ندهیم.

پایان سخن اینکه دوست نداشتم هیچوقت از این بحثها در این وبلاگ داشته باشم، اما به خاطر خودم و دیگرانی که می شناسم که به حق و بنا به دلایلی که کاملا مبرهن و متین هستند، دست به چنین کاری زده اند، لازم دانستم دفاع کوچکی از این کار داشته باشم.

 استثنا به دلیل اینکه این مطلب خطاب به اشخاص خاصی نوشته شده است و حق جواب دادن آنها را محترم می شمارم، قسمت نظرخواهی این پست را فعال می کنم.

 

 

نظر شما


دوشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸۳

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا