به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

لحظات دوست داشتنی -در کوه-

هميشه توی کوه يه سری لحظاتی پيش مياد که آدم کلی کيف می کنه و لذتشون هيچ وقت برای آدم تکراری نميشه,البته ممکن برای کسايی که کوه نميرن اينا زياد معنی نداشته باشه ولی کسايی که اينکارن می دونن من چی ميگم......

آبی که همراهت بوده تموم شده,خيلی هم تشنه ای,مسيرو هم برای بار اول داری ميری يهو يه چشمه زير پات سبز می شه...

زير آفتاب خوابيدی يه ابر کوچولو اندازه يه کف دست مياد جلوی خورشيدو ميگيره,پوست صورتت خنک ميشه و...

داری زير آفتاب راه ميری,خيس عرق شدی,نسيم خنکی شروع به وزيدن می کنه,تنتو ميسپاری به باد...

ظهر تابستونه,خودتو کشيدی زير سايه يه سنگ که فقط اندازه تو زيرش جا داره,چشات کم کم داره ميره رو هم که از صدای پرنده ای که بی خبر از حضور تو داره روی همون سنگ ميخونه,چرتت پاره ميشه...

زمستونه و دستات از سرما کرخ شدن,ليوان داغ چای رو دو دستی می گيری...

تو زمستون رفتی کوه هوای سرد و ابری ظرف يک ربع تبديل بشه به يک آفتاب مطبوع زمستونی...

بعد يه باد و خاک و رگبار حسابی و حسابی خيس شدن يه رنگين کمون قشنگ توی آسمون دلبری ميکنه از اين سر کوه تا اون سر کوه....

بعد از يه شب سرد راهپيمايی خورشيد را بر روی قله به نظاره نشستن....

........................

شما هم اگه از اين لحظات دارين و دوست دارين اونو با ديگران قسمت کنين بگين تا به اسم خودتون همينجا بنويسم. 


سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا