به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

غريزه اصلی...

اعصابت آنقدر حساس شدند که به اندک صدای پرش ملخی مرتعش می شوند، ضامن را آزاد کردی، کف دستت روی قبضه تفنگ عرق کرده، می دانی که خَف کرده است* و هر لحظه امکان پریدنش وجود دارد. ولی از کجا؟ نمی دانی!

و درست هنگامی که دیگر مطمئن می شوی که  نیست، صدای پر خفیفی از پشت سر می شنوی و سایه ای که در کسر ثانیه ای خود را در پشت سنگی گم می کند...

لبخند حسرت آمیزی بدرقه راهش می کنی و در دل به این اعتماد به نفس فوق العاده یا شاید هم به غریزه قویش آفرین می گویی و به این فکر می کنی که در تمام این مدت به تو نگاه می کرده است.

...

خنکای آب چشمه را که در دهانت مزه مزه می کنی به آنی می اندیشی که نمی دانی کجاست ولی با تو بر خواهد گشت...

 

 

 

*  "خَف کردن" و یا در بعضی از گویش ها " تَپ کردن"به حالتی گفته می شود که پرنده به پشتوانه توانایی فوق العاده اش در استتار، خود را در گوشه ای پنهان می کند و معمولا تا زمانی که حس نکند خطر برطرف شده است، از جای خود تکان نمی خورد.


یکشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸۳

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا