به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

افيون توده ها!!!

توی اين چند وقت(۲-۳ هفته)که دارم مينويسم,سعی کردم به تمام کسانی که به بلاگ من سر زدن,سربزنم(البته اونايی که آدرس خاصی داشتن)در واقع می خواستم از آرا و نظرات اونها هم با خبر بشم.خوب يه سری دوستان که کاملا تخصصی ودر يک حيطه خاص (مثلا کوهنوردی,حيات وحش و...)مينويسند و خوب بحثشون جداست اما اونايی که بلاگاشون درباره موضوعات شخصی مينويسند در يه خصيصه همه(البته تقريبا همه) مشترکند:همه سياه مينويسند همه از غم و ناکامی مينويسند و از بدی روزگار نميدونم يه جورايی انگار همه دلمردن و جالب اينجاست که بغضيهاشون هم هنوز سن و سالی ندارن مثلا يکی از دوستان که فکر نکنم بيشتر از ۱۶ سال داشته باشه ولی طوری مينويسه که انگار غم دنيا توی دلشه...!!! 

اصلا انگار همه شور زندگی رو از دست دادن و همه به مرگ می انديشن و همه منتظرشن اصلا چرا يه جوون بايد اينطوری منفعلانه به زندگی نگاه کنه؟

خوب به نظر من اين چند علت ميتونه داشته باشه مهمترينش اينه که کلا جامعه ما تبديل به جامعه غمگين شده چون اصلا شادی رو از ما گرفتن و چگونه شاد زيستنو از يادمون بردن دقت کنيد ممکنه بگين به خاطر فشارهای اقتصاديه که مردم اينچنين غمگين شدن!ولی من ميگم نه چون خيلی از جوامع هستن که وضعشون از ما خيلی بدتره ولی شادن يا خيلی ها که من ميشناسم اصلا مشکل اقتصادی ندارن ولی غمگينن!!!

ببينيد اينو که ميگم منظورم اين نيست که حالا مثلا من خودم خيلی آدم شاد و سر زنده ای هستم,نه خودم می دونم که اصلا آدم شادی نيستم ولی خوب از غم و دلمردگی خوشم نمی ياد اين حالتها اذيتم ميکنه,اصلا يکی از دلايلی که کوه ميرم همينه ميرم که شاد شم,ميرم که اميد بگيرم و می رم که دوباره خودمو چک کنم و واسه يه هفته مزخرف ديگه خودمو آماده کنم.وفکر ميکنم اونايه ديگه ای هم که کوه ميان يه همچين دليلی هم بين بقيه دليلاشون برا کوه رفتن دارن!!!

اگه باور ندارين يه روز جمعه از ساعت ۷ صبح به بعد توی جانپناه قله توچال باشين وقتی ميرسی اونجا آدمايی که شايد اگه ۷-۸ ساعت قبل پايين ميديديشون شايد جواب سلامتو هم نميدادن يه جوری بت خسته نباشی ميگن که واقعا خستگيت در ميره يه جوری توی جمع خودشون جات ميدن که انگار سی ساله که با هم دوستين!

يا يه پيرمردايی رو ميبينی با سنای ۷۰-۸۰  سال به خدا از ما ها خيلی سر زنده ترن و هنوز آفتاب نزده روی قله هستن!!!

خوب اينا علتش چی ميتونه باشه؟جز اينه که اونم امروزو گذاشته برا اينکه شاد باشه و شادی ببخشه!!!

راستش خيلی غبطه می خورم به اونايی که کوهنوردی رو يه ۱۰-۲۰ سالی زودتر از ما شروع کردن چون فکر کنم اونا لذتهايی رو چشيدن که ما فکرشو هم نميتونيم بکنيم.

ببينيد نميخوام  مثل تولستوی اعلاميه صادر کنم که حالا که اينجوريه پس همه کوه برن,نه! ولی ميگم بگردين دنبال چيزی که شادتون کنه.

درسته که خيلی ها توی اين مملکت می خوان که جوونا شاد نباشن و دلمرده و بی تفاوت باشن تا هر کاری که خواستن بکنن و صدای هيچ کس هم در نياد ولی ما خودمان نبايد اجازه بديم!!!!!!!!!!!!!!

يه بابايی يه روزی گفت که دين افيون توده هاست,سعيد حجاريان حرف قشنگی زد گفت وقتی خود افيون باشه ديگه لازم نيست چيزی نقش اونو بازی کنه!!!

 

شاد و خرم باشيد 

 


یکشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٢

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا