به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

قلبی که برای وطن می تپيد...

 

 

 

 

 

 

ز شهر عشقم و آوارگی نشان منست  

  درآینده آنچه بقیمتیست جام منست

 

هر امتحان که از آن سختتر بود به وادی عشق 

    تصورش نتوان کرد امتحان منست

 

چنان به عشق شدم شهره هر کجا گذری

     ز شهر و کوچه و بازار داستان منست

 

ملامتم نکن از عشق، کآتش است عارف  

   سمندرم من و این آتش آشیان منست

 

«عارف قزوینی»

 


چهارشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸۳

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا