به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

سلام به همه...

راستش این template رو گذاشتم اینجا که امتحانش کنم و با یه پست تستی که بعد مطلب اصلی رو جاش بزنم ولی دوستان اینقدر کامنتای قشنگ روش گذاشتن که دلم نیومد پاکش کنم.

به هر حال دوباره برگشتم و فعلا هم هستم،جا داره همینجا از علی ، رها ، حمید و فرا و بقیه دوستانی  که توی این مدت این مدت باهاشون بودم تشکر کنم که خیلی به من کمک کردن.اما توی این مدت وبلاگ شهر شاهد دوتا اتفاق بد و خوب بود،اول بدشو می گم که قضیه ختم به خیر بشه....

اخترک رفت و اینبار به نظر می رسه که دیگه تصمیم هم به برگشتن نداره،نمی دونم حتما اونم مثل شازده کوچولو قصه خیلی دلش تنگ شده بوده...حالا نمی دونم حتما این لینکدونی کنار صفحاتمون شده آسمون و وقتی نگاهش می کنیم اگر بخواهیم طبق داستان پیش بریم باید ببینیم که اخترک داره می خنده ولی نمی دونم چرا من حس می کنم که نمی خنده...خلاصه هر جا که هست به قول خودش باقی بقایش...

اما ،اما ،اما....آغاز طبیعت مرد ،بهترین اتفاقی بود که توی این مدت افتاد،طبیعت مرد که دوست خوبم علی توش قلم می زنه و توی این مدت کوتاه تونست حسابی خودشو توی وبلاگایی که توی زمینه طبیعت می نویسن جا بندازه و کلی رو عاشق خودش بکنه و اینا هیچ دلیلی نداره جز قلمی که صادقانه و راحت می نویسه و احساس درش موج می زنه،امید که مستدام باشه...

فعلا چیز دیگه ای ندارم بگم ولی یه مطلب آماده کردم که فعلا دادمش دست علی بخونه و در موردش صحبت کنیم،هر وقت که ok  شد،بلافاصله می ذارمش،فکر کنم که چیز خوبی باشه...


دوشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸۳

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا