به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

انسان و خدا....

من اين مطلبو چند سال پيش توی مجله شکار و طبيعت خوندم,روی من که خيلی تاثير داشت,حتی الان هم که برای دهمين بار دارم ميخونم بغض گلومو فشار ميده خواستم شما رو هم در لذتش شريک کنم... 

اگه خوابتون مياد اگه حوصله ندارين بذارين بعدا بخونين...

  chief

 ما بخشی از کره خاکيم و زمين نيز پاره ای از ماست,همان گونه که گلهای خشبو خواهران ما و اسبان وشاهين بزرگ با ما برادرند,صخره های سنگی,چمنزارهای سبز,گرمای پيکراسبها و حرارت بدن انسان همه وهمه از داراييهای خانواده بشری به حساب می آيند.شما مردان سفيد اين خاک را برادر خود نميدانيد,دشمنی می پنداريد که پس از شکست دوباره بايد در هم کوبيد.

مرد سفيد اين خاک را که مال اوست وآسمان را که حکم برادر دارد به شکل شيئی قابل خريدو فروش ميبيند که بايد چپاول شود ويا شبيه گوسفندان يا مرواريد های درخشان در معرض فروش گذاشته شود.من به چشم خود لاشه های هزاران گاوميشی را که مرد سفيد از يک قطار در حال حرکت,با شليک بر آنها به جای گذاشته بود ديده ام ,من موجودی طبيعی و وحشی هستم ونميتوانم بفهمم چرا اسب آهنی دودی شما مهمتر از گاوميشهايی است که ما تنها به خاطر اين ميکشيم که زنده بمانيم؟

کشتار وحشیانه بوفالوها

هرآنچه بر جانوران روا داريم نتيجه آن به زودی گريبان ما را خواهد گرفت.همه اينها به هم مربوطند.هر آسيبی به کره خاکی ما وارد گردد,خورشيد زمين را هم از ثرات خود مصون نخواهد گذاشت.

در آن زمان که گاوميشها همه از دم تيغ گذشته باشند و اسبهای وحشی رام گردند و پنهان ترين گوشه های جنگل با بوی تعفن بدن انسانها آلوده شده و پيکر بارور تپه ها با سيمهای گوينده(خطوط تگراف)مورد تجاوز قرار گرفته باشند و ديگر مانعی برای درختان و شاهين ها باقی نمانده باشد,آنگاه با اسبهای تندپا وشکار بايد وداع کنيم زندگی را پايان گوييم و مبارزه برای بقا را آغاز کنيم.

خداوند به خاطر مصلحتی شما بر سرنوشت جانوران,جنگلها ومرد سرخپوست حاکم ساخته است.دليل اعطای چنين اختياراتی برای ما به صورت معمايی در آمده است.

اگر به رويای مرد سفيد پوست دست می يافتيم شايد قادر به کشف اين راز می -شديم,اما نميدانيم او در شبهای سرد زمستان چه اميدهايی را برای فرزندانش به تصوير ميکشد و چه الهاماتی را در تصور کودکان خود حک ميکند تا آنها فردايی بهتر را در آرزو داشته باشند.


یکشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٢

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا