به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

شکار/قسمت پايانی...

اول خدمت فرای عزيز بگم که به اعتقاد من اگه تربيت صحيح و آموزش کافی باشه اين امر امکان پذير است.

می خوام در این قسمت عوامل اصلی که باعث تخریب محیط زیستمان  و کاهش جمعیت جانداران در سالهای اخیر شده را مورد بررسی قرار دهم:

 

1-جاده کشی های بی حد وحساب به منظور خدمات رسانی به روستاها

 

ببینید این جاده کشی ها علاوه بر اینکه باعث خدمات رسانی به این روستاها شد ولی در عوض وسیله ای شد که پای بسیاری از سودجویان به مکانهایی باز شود که حتی تا قبلش در مخیله شان هم نمی گنجید،جاهایی که قبلا باید با صرف قوای بدنی زیاد و بااستفاده از قاطر و الاغ  به آنها میرسیدی اکنون با ماشین سواری هم در دسترس قرار میگرفت!

آیا بهتر نبود به جای اینکه برای هر روستای 20 -10 خانواری  یک جاده بکشیم، یک مدرسه بسازیم یک درمانگاه بسازیم،10  تا از این روستا ها را کنار هم جمع میکردیم و یک جاده می کشیدیم،یک مدرسه می ساختیم،یک درمانگاه می ساختیم؟

مسلما این هم از لحاظ اقتصادی به صرفه تر بود هم خدمات رسلنی بهتر انجام میشد و همین که این عرصه ها دیگر به این راحتی در دسترس سود جویان قرار نمی گرفت.

 

2-استفاده از عرصه های طبیعی به منظور کشت دیم به بهانه خودکفایی در تولید گندم

 

در سالهای اوایل انقلاب که بحث خود کفایی بسیار گرم بود بسیاری از اراضی را بدون مطالعه شخم زدند تا در آن گندم دیم بکارند،کاری که باعث شد بعد از چند سال آن زمینها به زمینهای فقیری از لحاظ مواد آلی و معدنی تبدیل شوند که گندم که هیچ حتی علف هرز هم قادر به روییدن بر روی آنها نبود،و این از بین رفتن پوشش گیاهی سبب فرسایش وحشتناک خاک در این اراضی و مخصوصا زمینهای با شیب بالا شد که حالا هیچ کارشان نمیتوان کرد.

 

3-توسعه بیش از حد دامپروری سنتی به بهانه خودکفایی در تولید گوشت قرمز

 

اصولا هر مرتعی یک ظرفیت تجدید شوندگی دارد و وقتی بیش از حد آن ظرفیت  از آن استفاده شود در واقع ما آن مرتع را محکوم به مرگ کرده ایم،بلایی که بر سر اکثر مراتع ایران آمده و آنها نیز به زمینهای فرسایشی لم یزرع تبدیل شده اند.من زیاد توی این مقوله ها وارد نیستم و اطلاعاتی هم که دارم صرفا نتیجه افکار خودم یا مطالعات  پراکنده ای بوده که در این زمینه ها داشتم،ولی ببینید این مساله گله داری سنتی را می خواهم از نگاه دیگری نقد کنم،اصولا یک حیوان وحشی برای اینکه بتواند در منطقه ای به زاد و ولد بپردازد بیشتر از هر چیزی در آن منطقه احتیاج به امنیت دارد.نمی دانم لانه یه کبکو دیدین یا نه ؟لانه ساده ای است که هر جایی ممکن است باشد در پناه بته ای یا زیر سنگی،حالا وقتی گله های متعدد در منطقه ای به چرا بپردازند مطمئنا آن پرنده آن امنیت را احساس نمیکند که بر روی تخم بخوابد مضافا بر اینکه هر گله گوشفند به معنای وجود تعدادی سگ به همراهش است که این حیوانات با استفاده از حس بویایی قوی خود جوجه هایی را که هنوز نمیتوانند پرواز کنند را شکار می کنند یا چوپانها که علاقه فراوانی به جمع کردن تخم این پرنده ها دارند و....

یا اینکه مرتعی که هنوز گیاهانش به زمان تخم ریزی نرسیده باشند و مورد استفاده قرار گیرد تا چند سال می تواند خودش را احیا کند؟

زیاد جای دور نمیرم همین دره پیازچال خودمون،بابا تا 8-7 سال پیش که توی خرداد پا توی این منطقه میذاشتی تا بالای زانو در علف فرو میرفتی،صدای کبکها لحظه ای قطع نمی شد و دسته های متعدد 15-10 تایی ازشون می دیدی ولی توی این 5-4 سالی که گوسفند اونم به این اندازه اینجا راه دادن نه دیگه از اون گیاها با اون وسعت خبری هست نه از کبک، ،یا اون طرف دره شاه نشین هم به همین وضع دچار شده ،کلا دیگه الان نقطه ای  رو نمیبینی که از دستبرد اینها در امان باشه وقتی ازشون هم میپرسی میگن ما از محیط زیست مجوز داریم یا اصلا به تو چه که میپرسی تویی که هفته ای یه بار می خوای بیای کوه و... عوضش با وقاحت تمام سرشیر و کره محلی رفته توی منوی غذایی شیرپلا و پلنگچال!

 

4-صدور پروانه های بی حد و حساب برای معادن

 

اصولا در دنیا معدنی را اقتصادی تعریف می کنند که علاوه بر آنکه بتونه  خرج خودش را دربیاره بتواند از پس هزینه هایی که به محیط زیست اطرافش وارد می کنه بربیاد و سود آور هم باشه،در کشورهای پیشرفته یکی از هزینه هایی را که در هنگام برآورد هزینه یک معدن در مطالعات اولیه حساب میکنن اینه که چه قدر هزینه می خواد تا بشه بعد از اونکه ذخیره معدن تموم شد و معدن بدون استفاده شد محیط اطرافش را تا جایی که ممکن است به شکلی که سابق بوده در آورد!

ولی آیا در کشور ما این کار انجام میشود،شاهدی قسم می خورد که درست در وسط منطقه حفاظت شده انگوران (زنجان)فردی فقط به صرف داشتن یه پروانه اکتشاف معدن، دوتا دره بزرگ و با لودر زیر و رو کرده بود....

یا معدن  و کارخانه آلومینای جاجرم در وسط منطقه حفاظت شده جاجرم  که به علت اینکه معدن ذخیره کافی با عیار بالا نداره از بندر عباس با قطار آلومینای وارداتی را به این کارخانه حمل می کنند!!!!!

 

ببینید مسایلی که تا اینجا بشون اشاره شد ممکن است به طور مستقیم اثری بر روی جمعیت جانداران نداشته باشد ولی به طور غیر مستقیم اثرات غیر قابل باوری بر روی آنها می گذارد،وقتی انسان در منطقه ای  یک قدم به جلو می گذارد،آنها مجبورند قدمی به عقب بگذارند،وقتی بهترین مراتع،امنیت و آرامش را ازشون بگیریم معلوم است آنها را به مرگی تدریجی محکوم کرده ایم،فقط که نباید تیری شلیک شود تا قلبی بایستد....

 

5-صدور مجوزهای بی حد و حصر حمل اسلحه

 

اصولا در کشور ما برای صدور مجوز حمل اسلحه فقط دید امنیتی وجود دارد نه محیط زیستی،در ایران ارتش مجوز حمل سلاح شکاری صادر می کند و از نظر آنها همینکه سو پیشینه نداشته باشی و دوتا نظامی و چندتا معتمد محل تاییدت کنند و بتوانی به چند سوال شرعی آنها در باب شکار پاسخ دهی، صلاحیت حمل سلاح رو داری!و محیط زیست موظف است برای تو پروانه شکار صادر کند و سهمیه فشنگ و باروت در نظر گیرد...

آیا به نظر شما این کافیست ؟یک شکارچی نباید آموزشهای محیط زیستی ببیند؟نباید حداقل از او یه تست کوچک روانی به عمل آید؟

صرف اینکه بدونی موقع سربریدن باید شکارو رو به قبله کنی و بسم الله بگی کافیه؟

حتی دیده شده بعضیها از اصول اولیه تیر اندزی و تفنگداری نیز ناآگاهند و در شکارگاهها باعث بروز خطر برای خودشان و دیگرانند....

در ایران خرید اسلحه سخت و تایید شدن توسط ارتش سختتر ولی شکارچی شدن بسیار راحت است،چیزی که در کشورهای پیشرفته برعکس است:به عنوان مثال خرید اسلحه در بعضی از کشورها هیچ فرقی با خرید دیگر کالاها ندارد ولی آیا در آنجا هر صاحب اسلحه ای شکارچی هست؟نه،طرف هست که کلکسیون اسلحه داره ولی تا به حال شکاری نزده،در آنجا برای اینکه یک فرد شکارچی شود باید از فیلترهای متعددی عبور کند،دوره های مختلفی زیر نظر مربیان مجرب ببیند تا برای شکار حائز صلاحیت شود مثالی از کشور سوئد میزنم:

در سوئد برای آنکه کسی شکارچی شود باید پنچ ماه کلاس برود و در این پنج ماه آموزشها ی مختلف محیط زیستی و شکاری میبیند و آزمونهای مختلفی از آنها گرفته میشود  و معمولا شکارچی ها در همان کلاس ها گروهایی را تشکیل میدهند که بعدا با هم به شکار روند و جالب است  بدانید که در سال 1993 کشور هشت میلیونی سوئد حدود 350,000 نفر شکارچی داشت که فقط در دو گونه، حدود 140,000 راس گوزن موس و حدود 140,000  راس گوزن کوچک(احتمالا شوکا) در آن شکار کردند*.

آمارها به نقل از مجله شکار و طبیعت

 

«پایان» 


سه‌شنبه ٧ بهمن ،۱۳۸٢

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا