به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

شکار/قسمت چهارم...

ابتدا چند تذکر بدم بعد می رم سراغ ادامه بحث:

در جواب دوست خوبم....در موردی که فرمودید و مثالی که زدید باید بگم کاملا با شما موافقم، خودم هم در قسمت اول بحث گفتم که تا جایی که در قدرت قلمم باشد می گویم بقیه اش هم باید تجربه شود تا درک شود...

 

دوست خوبم مسافر جنگل هم برام نوشته بودن:"... اما می دونيد ما هم اين حس يا چيزی شبيه اونو وقتی توی دل جنگل هستيم يا وقتی که يک شوکا يا يک پرنده روتوی اون زيبايی بی نهايت می بينيم درک کرديم. پس اين حس نمی تونه فقط فقط توی شکارباشه ضمن اون که مگه اين حس چقدر قيمتشه که آدم به خاطرش بتونه يکگونه در خطر رو برای فقط ارضای اين حس شکار کنه؟؟"

در جوابشون باید بگم که دوست خوبم شما مثل اینکه خیلی با عجله یادداشت منو خوانده اید،من چند سوال از شما دارم :

 

اول اینکه من در کجای یادداشتم صحبتی از حس یا چیزی شبیه به اون کردم که حالا بخوام به گفته شما اونو با کشتن ارضا کنم؟

 

دوم اینکه در مورد همون شوکایی که گفتید تا چه حدی سعی کردید خودتونو باهاش درگیر کنید؟فقط در سطح مطالب کلی که توی کتابا نوشته میشه؟اصلا شده یه روز یه کوله سبک ببندین راه بیفتین توی جنگل شوکا پیدا کنید بعدش تعقیبش کنید تا سر از عاداتش در بیارید؟یا اینکه در حال حاضر میتونین با نگاه کردن به یه شوکا بگین چند سالشه؟یا می تونین رد پاشو روی برف یا روی گل از رد پای سایر جانوران تمیز بدین؟

ببینید بحثی که من مطرح کردم مساله سطوح در گیری با طبیعت بود وگرنه مسلما همه از دیدن لحظه ای یه شوکای کوچولو توی جنگل لذت می برن،ولی یه چیزی رو می دونی دوست عزیز؟ شکار برای من یه جوری تا تهش رفتنه فراتر از هر حسی فکرشو کنی !

 

سوم اینکه دوست من ببینید من از موقعی که چشم باز کردم دور و ورم از این حرفا بوده ازنه سالگی شکار رفتم و یازده سالم بوده که اولین شکار جدی مو زدم،بعد از این همه

سال در خودم این قدر فهم محیط زیستی می بینم که هیچگاه تفنگمو به سوی یه گونه در خطر نشونه نرم آن هم فقط برای ارضای حس...(راستی کدوم حس؟؟؟)

 

و آخر اینکه چیزی که من روش تاکید داشتم این بود که صحبت من فقط و فقط در مورد دیدگاه های خودم نسبت به شکار هست،و هیچ کاری به بقیه شکارچی ها ندارم،هیچ دفاعی هم  از عمل شکار و یا هیچ شکارگری هم ندارم،فقط خیلی ساده جواب خودم را به سوال "چرا شکار؟" دادم!

 

در جواب محمد عزیز هم باید بگم که اگه این حیواناتی را که گفتی می دیدی جای تعجب داشت،چون در هیات کوهنوردی که آدم پای در طبیعت میذاره نه اصراری به دیده نشدن داره نه اصراری به شنیده نشدن مخصوصا با اون لباسای رنگارنگ کوهنوردی که طوری طراحی میشوند که با محیط متمایز باشد...

کافیه همون کل(بزکوهی)بوی شما رو بگیره،اینقدر با شما با فاصله ایجاد می کنه که باید یکروز راه بری تا بهش برسی،پلنگ هم که به شبح کوه معروفه باید خیلی آدم وارد باشه تا بتونه ببینتش چون اصولا حیوانیست شب شکار و روز ها چندان فعالیتی نداره...

اما در کل صحبتاتو قبول دارم وضع محیط زیست اسف بار است....

راستی اگه یه وقتی هوس دیدن کل کردی همون منطقه تخت سلیمان و علم کوه بهشت کل های ایرانه و بسیاری از کل های رکورد همونجا شکار شدن!

 

بازهم خدمت همه دوستان اعلام میکنم من هیچ دفاعی از شکار یا شکارگری ندارم صرفا دلیل اینکه چرا خودم شکار می روم را بیان کردم.

 

اما ادامه بحث...

 

بحث بر سر این بود که صفت ورزشی برازنده چه شکاری میتواند باشد؟

مسلم است که اگر شکار بخواهد ورزشی باشد باید به اصول جوانمردانه پایبند باشد؛ یعنی در شرایطی در مقابل شکار قرار بگیری که او هم بتواند از حواس قوی و استعداد های غریزی اش برای فرار یا حتی دفاع بهره جوید.اینکه تو تفنگی داشته باشی که از فاصله نهصد متری بتوانی با آن شکار بزنی،توی تاریکی در مسیر پرواز پرندگان دام پهن کنی،با استفاده از سم،برق یا دینامیت ماهیگیری کنی،با ماشین به دنبال موجودی کنی تا از خستگی از پای در بیاید و بعد با تیر بزنیش،توی شب با استفاده از نور شکار کنی،به شکار آبستن تیراندازی کنی،در فصل مستی(جفتگیری)که جانوران گیج هستند شکار کنی،مسلما جوانمردانه نیست.

ببینید توی دنیا با این قضیه-شکار ورزشی کنار اومدن ولی از شکارچی این ضمانت رو می گیرن که جوانمردانه شکار کنه،برای هر تفنگی در هر منطقه ای مجوز شکار صادر نمیشه حتی در خیلی از کشورها برای تفنگهای ساچمه زنی نیمه خودکار مجوز نمیدن!

اجازه بدین یه مثال خیلی گویا بزنم:توی ایران شکار چارپایان با استفاده از تفنگهای ساچمه زنی ممنوع است؛استدلالشون هم اینست که چون برد موثر این تفنگها برای شکار چارپا حدود 30 متر است و رسیدن شکارچی به این فاصله نزدیک از شکار بعید است و تیراندازی در فواصل دورتر ممکن است منجر به زخمی شدن شکار و فرار آن شود پس این نوع شکار با این تفنگها ممنوع است و فقط برای این تفنگها مجوز شکار پرنده صادر می شود.حالا جالب است بدانید که در آمریکا در بعضی از مناطق فقط مجوز شکار چارپا برای تفنگ ساچمه زنی صادر می شود و البته اونجا چنان شکارچی را آموزش داده اند و چنان سطح فهم و درک او را بالا برده اند که به خود اجازه نمی دهد در فواصل بیشتر از 30 متر به شکار شلیک کند.و کسی که بتواند خودش را به فاصله 30 متر شکاری برساند مسلما دارای توانایی ها و مهارتهای خاصی است که در طول سالها آنها را کسب کرده،و اینجا به کار برده است.حتی در بعضی از مناطق مجوز شکار با اسلحه گرم نمیدهند و فقط با اسلحه سرد (تیروکمان،نیزه....)میشود مبادرت به شکار کرد. به این می گویند شکار ورزشی وگرنه شکار با تفنگی که از نهصد متر میزنه فقط احتیاج به مهارت در تیر اندازی داره و نه چیز دیگری. کسی که جونشو میذاره کف دستش و فقط با یک نیزه به شکار جانور خطرناکی مثل گراز میره مسلما چیزی بیشتر از یه هوس در درون خود حس کرده که مبادرت به این کار میکنه،کاری که شاید اسلاف او هزاران سال پیش می کرده اند...  

 

اين بحث ادامه دارد...


دوشنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٢

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا