به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

 

Let's go and sunbathe...

By Ali Ameri


جمعه ٢٢ دی ،۱۳۸٥

شاهین




بازی شب یلدا:

یه بازی بین وبلاگ‌نویس‌ها راه افتاده به اسم بازی شب یلدا. جریانش هم اینه که باید 5 نکته در مورد خودت بنویسی که کسی نمی‌دونه و بعدش هم چند نفر دیگه رو دعوت کنی که توی این بازی شرکت کنن!

 

حالا خلاصه این هم از سهم من:

 

1-       انجام دادن دوتا کار خیلی برام سخته و اغلب تا مجبور نشم انجامشون نمی‌دوم؛ یکی واکس زدن کفش یکی هم سلمونی رفتن. در ضمن اگه یه چند روزی هم قرار باشه که از خونه بیرون نیام، معمولن صورت تراشیدن رو هم بی‌خیال می‌شم!

2-       سالی دوسه بار بیشتر مسواک نمی‌‌زنم و هنوز هم دندون خراب ندارم!

3-       یکی از کارایی که وحشتناک توش ادعام می‌شه آشپزی‌ هست! همچنین داشتن یه ذهن خلاق برا درست کردن غذاهای عجیب غریب! برای کباب اصالت خاصی قایل هستم و از خوردن کشک و به خصوص ماست هم سیر نمی‌شم!

4-       اصولن یه شخصیت ضدخواب دارم، شب هر چقدر هم دیر خوابیده باشم یا خسته باشم قبل 7 بیدارم  و برام درک آدمایی که صبح‌ زود نمی‌تونن از خواب بیدار بشن خیلی سخته و اگه گیر همچین آدمایی بیفتم، معمولن هم حوصله‌ام سر می‌ره، هم عذاب می‌کشم و هم اونا مجبور می‌شن که غرغرای منو تحمل کنن!

5-       شانس جونور دیدنم خیلی خوبه! نمونه‌اش همین امشب که جلوی در خونه یه روباه با یه دم پرپشت و خوشگل دیدم:)) (می‌دونم که باور نمی‌کنین، البته اونایی که جای خونه ما رو می‌دونن شاید باور کنن ولی همونا هم قبول کنن که بارم یه خورده عجیبه!)

5+1- یه زمانی کلمه "اصولن" تکه کلامم بود و البته الان سعی می‌کنم که کمتر بگم، نگفته‌ام که ديگه نمی‌گما!!!!

5+2- توی فروارد کردن sms و email خیلی آدم ضدحالی هستم... واسه همین هم تا همین الان هم موندم که برای ادامه بازی کسی رو دعوت کنم یا نه!!؟

 

خب، مثل اینکه یه کم جر زدم و زیاد نوشتم! واسه ادامه هم از عموعلی(طبیعت‌مرد)، محمد(پرندگان شکاری)، حمید(کوه‌نوردی.نشان زندگی)، احسان(نوپتسه)، فرشید(سرود کوهستان) و فرا شیکاگویی هم دعوت می‌کنم که اگه اینجا رو خوندن و دوست داشتن، بازی رو ادامه بدن:) در ضمن از رهای عزیز و آشیل گرامی هم که من رو به این بازی دعوت کردند و سببی شدند که من دوباره مثل تنبلا با گذاشتن یکی دوتا عکس اینجا رو دودر نزنم و یه کم بنویسم نیز سپاسگزارم:)


پنجشنبه ٧ دی ،۱۳۸٥

شاهین



از همه جا...

1-       بلخره نتایج قطعی انتخابات شورای شهر تهران بعد از کش و قوس فراوان و تاخیر در اعلام نتایج که شایعات مربوط به تقلب را قوت می‌بخشید، اعلام شد. چهار کرسی برای اصلاح‌طلبان و شکست نسبی لیست "رایحه" دستاورد آن برای ما بود... امیدوارم که دیگر این‌بار فرصت‌سوزان محترم قدر موقعیت به دست آمده را بدانند و کسانی را که بعد از مدتی قهرکردن به پای صندوق‌ها آمدند و به آن‌ها رای دادند را ناامید نکنند...    

 

2-       راستش دلم حسابی واسه شکار تنگ شده ولی از رفتنش توی این وضعیت هم دل‌چرکینم... یه مقدار هم تنبلی ناشی از خستگی‌های طول هفته و گسستی که توی جمع دوستان کوه‌برو مون به وجود آمد هم مزید علت شده و باعث شده دست و دلم به کوه رفتن هم نره. خلاصه این وضعیت سوت و کوری اینجا به همین علته که امیدوارم هر چه سریعتر بتونم خودم رو جمع و جور کنم و با وضعیت جدید هم‌هوا بشم و دوباره...

  

3-       دیشب نمی‌دونم بلخره مه بود و یا غبار ولی هر چی که بود خیلی قشنگ بود و حس خوبی به یلدا داده بود... دیشب موقع برگشتن، کلی توی مه پیاده‌روی کردم. حس خوبی داشت و تنها چیزی که کم داشت یه کم سرما و یه برف آروم و ریز و دونه دونه بود... یاد اون دفه گم شدن توی مه با محسن و يه دفه شکار کبک توی چمبورک افتاده بودم... اون سکوت، سپیدی، تنهایی، مه و اون ترس و اون لذت بعد از پیدا کردن راه... خیلی فوق‌العاده بود...

 

 by Ali Ameri


جمعه ۱ دی ،۱۳۸٥

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا