به 'درکوه' خوش آمدید
در کوه

 

سو سو آپدیت شد...


شنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤

شاهین



چادگان- اصفهان

by ali ameri

 

by ali ameri

 

by ali ameri

 

دشتی بی انتها که در زیر نور طلایی غروب به زردی می زد. قله ای که در دوردست در غبار فرو رفته بود و تو و منظره ای که هیچگاه از دیدنش سیر نمی شوی. کندن، رفتن و شاید پرواز... 


پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٤

شاهین



 

 

برای طبیعت مرد

 

علیرضا پارسال، یه همچین روزی بود که اولین مطلب رو توی طبیعت مرد نوشتی. اگه نخوام دروغ بگم که بیشتر از خودت خوشحال بودم، حداقل این رو مطمئنم که اندازه خودت خوشحال بودم و ذوق داشتم.. یادته اون روز چهارشنبه کذایی که یه چند ساعتی با هم نشستیم و قالب " طبیعت مرد " رو در اُوردیم؟؟؟ و بعدش اون پست آزمایشی رو زدیم؟ یادته؟ " یک تیر گوشت، دو تیر شاید، سه تا؛ یه مشت گُه..." بعدش برای هر کی که میومد و می خوند، باید توضیح می داریم که این جمله یعنی چی!!!

یادته هر کی میومد اسم وبلاگت رو یه چیزی می خوند: "طبیعتْ مُرد" یا "طبیعتِِ مَرد" و ...  هیچ کس "طبیعتْ مَرد" نمی خوندش که چقدر هم برامون عجیب بود!!! و آخرش مجبور شدیم بریم یه مشت علامت ساکن و ...  بریزیم توش که درست بخوننش؟؟

...

یادش به خیر... یاد تمام اوقات خوبی که توی طبیعت مرد داشتم، به خیر... راستش رو بخوای اگه تو نیومده بودی و نمی نوشتی، شاید الان تاریخ آخرین پست " در کوه " هم توی همون تاریخ 1/1/83 مونده بود ، اومدنت برای من یه حس خوبی داشت، یه جور انگیزه برای برگشتن و از سر گرفتن، اونروز که رفتیم " سرخه حصار" و پروانه گرفتیم، یادته که موقع برگشتن توی ماشین بهم چی گفتی؟؟؟ حالا امروز من از فرصت استفاده کردم و حرف خودت رو به خودت برگردوندم؛)

علیرضا، به خاطر تمام خاطرات خوبی که توی " طبیعت مرد " داشتم و چیزایی که ازش یاد گرفتم، ازت سپاسگزارم :)

همیشه برفراز و سرفراز باشی و تیغت برراا در تمام مراحل زندگی...


شنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٤

شاهین



 

بعضی وقتا آدم توی بی عملی مطلق می مونه، نمی تونه تصمیم بگیره، همه چیز همونقدر که غلط به نظر می رسند، درست هستند. آدم در به در کور سویی می شه که راهنماییش کنه... درست مثل موقعهایی که آدم توی کوه توی مه گم می شه و راههایی که هر دم جلوی پای آدم باز می شن، درست و غلط...


شنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٤

شاهین



لحظه ای تامل!

روزی روزگاری هر کسی که توی این مملکت به حکومت می رسید، اولین کاری که می کرد این بود که پسران خود را که قرار بود بعد از خودش به حکومت برسند را به حرمسرا ها می فرستاد و سرشان را به عیش و عشرت گرم می کردند که مبادا آن پسران به مخیله شان بگنجد که بیاییند و او را از تخت سلطنت برکنار کنند و خودشان به جایش بر تخت بنشینند و آن وقت هنگامی که طرف می مرد پسری به جای او سر کار می آمد که جای دانش کشور داری و حکومت به علوم دیگری تسلط داشت. مصداقشان هم در این مملکت کم نیست و گل سر سبد همه شان سلسله صفویه و ... و این گونه بود که آنان مملکت و کشور را فدای حفظ قدرت خویش می کردند و مردم هم در این وسط همیشه متضرر!

اما، این مقدمه رو ذکر کردم که به اینجا برسم:   

همونجور که احتمالا همه مطلع هستید قرار است که در روز جمعه ساعت 11:00 اولین نشست وبلاگ نویسان کوهنورد در محل پناهگاه "پلنگ چال" درکه تهران برگزار شود. اما، نکته جالب اینکه امروز صبح توی وبلاگ "سرود کوهستان" و "برج سینا" خواندم که گویا مقامات فدراسیون کوهنوردی اجازه برپایی این گردهمایی را منوط به کسب مجوز از آن سازمان کرده اند.

از خودم پرسیدم که چرا این حرکت کاملا خودجوش که هیچ مشکل و مزاحمتی هم برای بقیه ندارد و در ضمن تقاضای هیچ امکاناتی هم از فدراسیون مذکور نکرده است، باید نیاز به مجوز داشته باشد؟ و اصلا مجوز چی؟ تنفس هوای کوهستان؟ یا احتمالا نشستن روی نیمکتهای پلنگ چال!!؟

البته واضح است که مشکل این قبیل مسایل نیست و بلکه مشکل آنجاییست که گویا دوستان از تشکیل یک گروه منسجم که ممکن است در آینده نقدهایی را بر عملکرد فدراسیون داشته باشند، واهمه دارند. غافل از نکته که حتی سالمترین حرکات و سازمانها بدون داشتن منتقدانی که ضعفهایشان بر آنها بنمایند، یا به دام خودبزرگ بینی می افتند و یا به روزمرگی و اضمحلال می انجامند و فدراسیون به جای کارشکنی و سنگ اندازی باید مشوق این عزیزان باشد. گویی که ممکن است تشکل این عزیزان نفعی برای دست اندر کاران فدراسیون نداشته باشد ولی مسلما به نفع کوهنوردی کشور خواهد بود... 

پ.ن: راستش خودم به دلایل کاملا شخصی که دارم، در این جلسه شرکت نمی کنم. این را گفتم که مبادا این شائبه به وجود بیاید که به خاطر خودم این حرفها را می زنم و اصلا هم دوست نداشتم که خودم را درگیر این ماجراها کنم. اما مطلبی که صبح خواندم متاثرم کرد و از صبح در این فکر بودم که آخر تمامیت خواهی تا چه حد؟ راستی هیچ وقت از خودمان پرسیده ایم که چرا کارکرد موثر حزبی در این مملکت وجود ندارد و پا هم نمی گیرد؟ و آنهایی هم که پا می گیرند جر به واسطه مجیز گویی شان نیست؟

 

 

بعد از تحریر: توضیحات کوهنوشت در این مورد!

 

هیچ وقت نباید یه طرفه به قضاوت نشست!!!


چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤

شاهین



 

ساعت 11:30 شبه که روزنامه ای رو که از صبح گرفتم تا بخونم تازه باز می کنم، به این فکر می کنم که تا تمومش کنم فردا شده و ... جالبه، این روزها مقاله ها و خبرهای خوندنی داره و البته بیشتر خندیدنی، خوندن از آدمایی شهوت قدرت چشماشون رو کور کرده و هر چیزی که به ذهنشون می رسه می گن، کسایی که 4 سال یکبار به فکر مردم می افتن و خودشون رو مردمی ترین فرد می دونن و البته وقتی به مسند می نشینن از اونا (مردم) تصوری بیش از یه توده نادان و احمق ندارن... خداییش آدم یه حرفهایی از دهن یه کسایی می شنوه که... راستی امسال چه رنگی مده؟؟؟

...

بگذریم، اینها را بخوانید و لذت ببرید:

 

1-       باز قيمتی: روايتی از يک گردش دوازده روزه در منطقه ی مرتفع و دور افتاده از کوههای هزارمسجد است. سفر پرخاطره و پرباری بود که پائيز سال 79 را جاودانه کرد...(ادامه)

 

2-       اينجا ايران است؛ پارک ملی کوير: اخیرا فرصتی پیش آمد تا بازدیدی داشته باشم از پارک ملی کویر. در اینجا سعی می کنم با ارائه چند عکس، این پارک ملی را پیش چشم آنهایی که آن را ندیده اند تصویر کنم...  (ادامه)


سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٤

شاهین



برف، آفتاب، شکوفه:key words

by ali ameri

کسی می دونه این چیه؟

اگه گونه جدید بود، حق الکشفش واسه مصطفی محفوظ!!!

 

by ali ameri

 

00by ali ameri

 

by ali ameri

 

 

 

1-       یه توضیح بدم که این دیروز به اتفاق ۱۵-۱۶ نفر از بچه های دانشگاه به دشت گَرچال افجه رفتیم. البته برنامه به قول معروف "کباب خوری" بود که البته در زیر برف و تگرگ شدید موفق به اجراش شدیم. اون قله ها هم به ترتیب قلل "آتش کوه" و "ساکا"  هستند.

 

2-       سوسو آپدیت شد:)


شنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٤

شاهین



توبه فرمايان چرا خود توبه کمتر می کنند...؟

این روزها صحبتهایی که مردم توی اتوبوس در مورد انتخابات می کنن شنیدنی هست و البته تعجب برانگیز! دیروز یه آقایی با یه ظاهری ملکوتی (همون تیپ آشنای ریش و انگشتر عقیق و...) مخ این پشت سری ما رو کار گرفته بود که: " الان جامعه ما واسه اینکه درست بشه و مشکلاتش حل شه، یه "رضا شاه" می خواد که بیاد و نانوا رو بندازه توی تنور و خلاصه یه شبه مملکت و گل و بلبل کنه و ... البته حتما هم حدس زدید که ایشون رضا شاه زمان رو کی می دونستن؟

بله، جناب شخص شخیص "قالیباف"...

راستش هم خنده ام گرفته بود و هم یه جوری احساس تهوع و هم تاسف. خنده به خاطر قیاس مضحک  ایشون، تهوع برای اینکه کسانی که یه عمری وسیله دم زدند، پاش که بیفته واسه اهدافشون از هر وسیله ای استفاده می کنن و تاسف هم به خاطر اینکه هنوز هم مردم ما به دنبال کسی هستند که با توی تنور انداختن و روشهایی صرفا قهری بخواد مملکت رو اصلاح کنه...


چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٤

شاهین



بلبلانيم که در موسم گل خاموشيم...

by ali ameri

 

1-       یه وقتی یه ایمیل از یه کسی که سالها ازش بی خبر بودی و اصلا انتظارش رو نداری ولی برات خیلی مهمه می گیری، جالبه که هیچی هم ازش دستگیرت نمی شه، یعنی نمی فهمی که اصلا برای چی بهت ایمیل زده؟ اونوقت تو می مونی و یه کله پر از علامت سوال و فکر های جور واجور ....  

 

2-       امروز بعد از ظهر دیدم که روی قله توچال یه پوسته برف تازه زده، اگه کسی امروز اون بالا بوده احتمالا حسابی بهش خوش گذشته، خوش به حالش:)

 

3-       یه تیکه زمین نسبتا بزرگ دم خونه هست که یه 5-6 سالی بیشتر نیست که توش درخت کاشتن و درختاش هم هنوز اونقدر بلند نشدن که چیزی زیرشون درنیاد و خوشبختانه بافت زمین رو هم واسه چمن کاری به هم نزدن و در نتیجه الان خیلی قشنگ شده، اون عکس بالا و عکس سوسو رو هم دیروز همونجا گرفتم.

 

4-       به طبع این شماره می شه: سوسو آپدیت شد:))

 

5-       دیروز یه نیم ساعتی سر کار بودم که بتونم از پرستو ها توی هوا عکس بگیرم، دیگه اینقدر از ویزور دوربین نگاه کردم که چشمام اشک افتاد و بالاخره حوصله ام سر رفت و برگشتم خونه و دوربین رو گذاشتم و دوباره اومدم بیرون که دیدم یکیشون روی نرده بالکن یکی از خونه ها نشسته و داره بر و بر من رو نگاه می کنه، آقا آی لجمون گرفتا...

 

6-       و آخر اینکه دارت بازی تفریح دلپذیری هست به خصوص اگه همبازیت هم یه دوست خیلی خوب باشه...


شنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٤

شاهین



 

by ali ameri

 

یه کسی گفته: اگه یکی رو خیلی مصرانه می خوای... اونو رها کن. اونوقت اگه برگشت تا ابد مال تو می مونه؛ اگرنه اون مال تو نبوده که باش شروع کنی...*

...

 

 

*مونولُگ ابتدایی فیلم Indecent Proposal


سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٤

شاهین



یه قله کوچولو* که من خیلی دوستش دارم:

 

by ali ameri

نقاب برفی زيبای روی قله که هنوز سرسختانه داره مقاومت می کنه!

 

by ali ameri

بدون شرح...

 

by ali ameri

کیلیمانجارو کوه پوشیده از برفیست که...(همون مطلب بالای ستون سمت راست صفحه)!

 

001by ali ameri

از دل سنگ...

 

by ali ameri

خواستم از شکوفه ها عکس بگیرم، که این موجود زیبا خورد به تورم، کسی می دونه اسمش چیه؟ احتمالا سینه سرخ نیست؟

 

بگذریم، امروز هم روز خدا بود...

 

* قله کلک چال

بعد از تحریر: سوسو آپدیت شد:)


جمعه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٤

شاهین


[ HOME | ARCHIVE | E-MAIL ]

"من گفتم:«من اون رو به یاد میآرم و یه وقتی چیزی واسه‌تون می‌نویسم که اون توش باشه...»                           ارنست همینگوی "تپه‌های سبز آفریقا