![]() در کوه
|
تیر ۸٧
بهمن ۸٦ آذر ۸٦ آبان ۸٦ مهر ۸٦ شهریور ۸٦ تیر ۸٦ خرداد ۸٦ اردیبهشت ۸٦ فروردین ۸٦ اسفند ۸٥ بهمن ۸٥ دی ۸٥ آذر ۸٥ آبان ۸٥ مهر ۸٥ شهریور ۸٥ امرداد ۸٥ تیر ۸٥ خرداد ۸٥ اردیبهشت ۸٥ فروردین ۸٥ اسفند ۸٤ مهر ۸٤ شهریور ۸٤ امرداد ۸٤ تیر ۸٤ خرداد ۸٤ اردیبهشت ۸٤ فروردین ۸٤ اسفند ۸۳ بهمن ۸۳ دی ۸۳ آذر ۸۳ آبان ۸۳ مهر ۸۳ شهریور ۸۳ امرداد ۸۳ تیر ۸۳ اسفند ۸٢ بهمن ۸٢ دی ۸٢ آذر ۸٢ آبان ۸٢ مهر ۸٢ شهریور ۸٢ مطالب آموزشی کلیه حقوق نوشتهها و عکسهای این سایت متعلق به پدید آورنده آن بوده و هر گونه استفاده تجاری از آنها صرفن با کسب اجازه قبلی مجاز میباشد. لازم به ذکر است که استفاده غیر تجاری از مطالب و عکسهای این سایت در صورت ذکر منبع بلامــانع است.
|
...
گوشه خلوتی از باغ جهاننمای شیراز و آفتاب بیرمق دم عصر. خسته از کار، پشت به پشت دیواری که از آفتاب روز گرم است دادهام و پرواز هراسان خفاشها را در واپسین لحظات روشنایی به نظاره نشستهام... صدای سیما بینا تا عمق جانم میرود.... "بیا بریم کوه..." پ.ن.1: راستش جدیدن وقتی میام اینجا یاد این فیلمای وسترن میوفتم. یه شهر مخروبه با مکانهایی که اگه خوب گوش بدی میتونی صدای هیاهوی گذشتهاش رو بشنوی... یه هتل با شیشه های شکسته، یه سالن با تابلویی که از یه طرف افتاده و یه بانک با صندلی های شکسته ... و افسوس اینکه امروز تنها صدایی که واقعن میتونی توش بشنوی، صدای بادی هستش که لولای پنجره روغن نخوردهای رو به صدا در میاره... پ.ن.2: وقتی پ.ن.1 با وجودی که فونتش رو ریز کردی از متنت بیشتر میشه یعنی خیلی حرف توی دلت مونده... پ.ن.3: Groggy: Indio calls and Groggy comes running. "For a Few Dollars More" شنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٧ روزمرگی رسانه ای!
مجله شهروند رو می خونم.... چیز خوبیه، هفته ام باش پر می شه.چند ماهیه که مشتری پروپا قرص Google Reader شدم. یه چنتا سایت خبری و وبلاگایی که دوسشون دارم. محیط جالبه... بیشتر حس روزنامه خونی داره تا وبگردی!این اواخر چنتایی کتاب خوندم. هیچکدوم جذبم نکرد. نمی دونم ذایقه من عوض شده یا.... اما فیلم: انیشمن پرسپولیس ، مستند Grizzly Man و کارتون Ratatouille توی هفته گذشته دیدم*. در کل خوب بودن... پرسپولیس نوستالژیک بود، Grizzly Man که اگه گیر اوردید حتمن ببینید،عجیب بود... و اون آخری هم کارتون لطیفی بود... چیزی از دست نمی دین اگه ببینیدش! 4 months& 3 weeks& 2 days هم توی صفه ولی هنوز حسش نیومده در ضمن به شدت منتظرم In to The Wild شون پن رو ببینم، کسی دیده؟ * به اون لیست فیلم Once Upon a Time in The West رو هم اضافه کنید که البته برای بار nام بود... 20-15 دقیقه این فیلم یه لذت نابی برام داره که هیچی نتونسته هنوز جاشو پر کنه... پنجشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٦ از همه جا....
1- از پشت سنگ سرک می کشم، نگاهمان با هم تلاقی می کند. شک نمی کند... می پرد، ساچمه ها از روی سنگی که بر رویش نشسته بود خاک بلند می کنند. 2- سر کلاس اطفای حریق با تلخندی می گوید: بیشتر بچه های ما به سبب گازهایی که هنگام عملیات اطفا تنفس می کنند بیشتر از 5 سال بعد از بازنشستگی زنده نمی مانند... سی و چار پنج سالش بیشتر نبود و یه پسر یه ساله داشت. توی ذهنم حساب می کنم... 3- همکار جدیدمون رو می گم- آقای بولداگ- زیاد حرف می زنه با اون لبهایی که هیچوقت از هم باز نمی شن یه فِس فِس کردن مثل ماری که تازه زبون باز کرده... بعضی وقتا واقعن دوست دارم یه جوری خفه اش کنم... مثلن بایه چارپاره 9 تایی توی دهنش... فکرش آرومم می کنه... حامد باید یادش باشه جریان شات گان و کلاس علامه... 4- می پرسه: می دونین که چند ساله هما توی آسمون ایران دیده نشده؟ می گه: چی دیده نشده؟ 5- به آنان که با قلم تباهی درد را به چشم چهانیان پدیدار می کنند بهاران خجسته باد. می گم چه جالب!!! 6- خبر خوب: حس حیوون بینیم هنوز کار می کنه، سنجاب توی پارک چیتگر... البته از بَنِر لاغرتر بود و یه شاهین که روی یه کلاغ شیرجه رفت... فک کن بخوای صبحونه کلاغ بخوری! پ.ن-1: خدا رو شکر، مورد 6 رو گفتم. پ.ن-2: هم دلم برا اینجا تنگ می شه و هم نمیشه. هم نوشتنم میاد، هم نمیاد. چنتا "هم .... و هم ...." دیگه هم بود! شنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٦ فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش... از دیشب دارم با این فونت کیف میکنم شاید به این خاطر که خیلی بدخطم و همیشه دوست داشتم بلد باشم که این طوری بنویسم.... شاید از این به بعد فقط با این فونت نوشتم... شنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٦ انگيزههای خاموشی...
و از آن پس، بسيارها گفتني هست که ناگفته ميمانَد # چون ما ــ تو و و از آن پس، گفتنيها، تا ناگفته بمانَد انگيزههاي ِ بسيار يافت. دوشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٦ بيست و سوم مهر +۱ ... از محيط زيست بگوييم!
خب قرار بود که روز 23 مهر توی بلاگا از محیط زیست و اینکه چه راههایی برای حفاظتش وجود داره صحبت کنیم. که خب من با یکی دو روز تاخیر میخوام این کار رو کنم! راستش نمیخوام داستان بنویسم... چندتا مورد کوچیک مینویسم که خودم هم اجراش میکنم و فکر کنم اگه همه گیر شه ممکنه بالاخره یه قدم کوچکی برداشته بشه... · معمولن از نوشابههایی استفاده میکنم که توی قوطی فلزی و یا بطری شیشهای فروخته میشن... یعنی اولویت خرید رو به اونا میدم. · توی محل کارم یه آبسردکن داریم که که یدونه از این ستونهای لیوانای یه بار مصرف پلاستیکی کنارش برپاس... معمولن از این لیوانا استفاده نمی کنم و سعی میکنم که از لیوان خودم استفاده کنم. · توی کوه و طبیعت که میرم زبالهای از خودم (حتی فاسد شدنی) به جا نمیذارم و توی جمعی که هستم چه دوستانه چه خانوادگی، جلوی این کار رو میگیرم حتی اگه به قیمت شنیدن انواع و اقسام متلکها تموم بشه! · پشت چراغ قرمزای طولانی یا ترافیکای خفن، ماشین رو خاموش میکنم. شاد باشيد... سهشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸٦ گفتا من آن ترنجم...
دو ساعت به پرواز مونده بود که یه حس خوب قدیمی نشوندش پشت کیبرد... به این فکر کرد که چه روزگار شلوغی شده، شاید برای اینکه خیلی از این حس دور نیفته مجبوره که از همین 2 ساعتا استفاده کنه... این روزا زیاد میپره... شده براش یه حس دوست داشتنی... هدفون توی گوش و این روزا بیشتر محسن نامجو و پنجره هواپیما و کویرا و شوره زارایی که با خودشون میبرنش... عجب گیرایی داره این کویر... لعنت به پروازای شب، کاش یه کم عربيش بهتر بود و میفهمید پرواز ساعت ۱۱ شب مشهد دیگه چه صیغهای هست!!؟ نزدیکای تهروون و اگه شانس بیاری و هوا خیلی کثیف نباشه... همین دماوند که میاد تو بغلت خودش خیلیه... وقتی هم ارتفاع باهاش میشی، یه جور دیگهاس... یه چیزایی داغ داغ می ریزه توی دلت... آسمون شیراز هم قشنگه با زمینای خط خطی و رنگ و وارنگش... تا اونجایی که چشم میبینه: زرد، سبز... قهوهای و دوباره زرد... از بالاها جادههای دل کویر هم خیلی قشنگن... رک و راست... راستِ راست تا خودِ خودش! برعکس کال شورها که واسه خودش توی کویر پرسه میزنن و یه ذره آبشون رو به رخ خورشید میکشن... سبز ِ سبز و گاهی آبی... یاد اون دسته قویی افتاد که همین فروردینی درست از زیر بالای هواپیما رد شدن... کجا؟ بالای مسیله و دشت ورامین... درود بر این حس جونور بینی:) . کرمان و کویری که حالا سبزش کردن... سبز سیر درختای پسته... آبهای لب شور... صدای ممتد موتور و شلپ شلپ آب و صدای بچههای علی قلوری... و لیلا، زنش که دم دمای غروب همه جا رو آپ میپاشید... بوی خنکی، بوی خاک ... بوی تند و تلخ تریاک علی و چایی که توی اون آب رنگ نمیداد... پای خاطرات شکارای نکرده پدر احمد و فوتای تکراریش... زمینهای داغ داغ... آسمون خنک... عطر خیارای کویری که بیرونشون خنک بود و توشون داغ... ای بابا چه بی ظرفیت... کجا ها دلش پر کشید... چی رو دلش خواست....!!؟ سهشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٦ نمیدونم که با این تنبلیهای این چندوقت درسته که بگم "در کوه" چهارساله شده یا نه... اما به هر حال این زمان از اولین روزی که اولین پست رو اینجا زدم میگذره ... گرچه که خودم خیلی قبولش ندارم و بیشتر دوست دارم که بتونم این یه سال تنبلی رو از عمرش کم کنم و همون "در کوه" سرحال یکی دو سال پیش رو داشتهباشم... کمِ کم، خوبیش اینه که فکر میکنم کمتر پیر شده... شاید هم واسه همینه که امسال از این که چهار سالش شده خیلی هم خوشحال نیستم:)) دوشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٦ گفتی شکار گیرم رفتی شکار گشتی گفتی قرار یابم خود بیقرار گشتی -مولوی- یکشنبه ۳ تیر ،۱۳۸٦ |
"وقتی تمام درختان بریده شدند و هیچ حیوانی برای شکار نماند، آنگاه که تمام آبها آلوده گشتند و هیچ هوای تمیزی برای تنفس نبود؛ تنها آن زمان است که در مییابید، پول چیزی نیست که بتواند شما را سیر کند..."
"پیشگوی مقدس" MUSIC شکار ، ماهیگیری ، طبیعت گردی طبیعت مرد The Iranian Saluki Studies Center ماهیگیری پرندگان شکاری قوشبازی (1)شکار و طبیعت (2)شکار و طبیعت سفیر سرزمین سبز کوله کش AVISA-RODGOON شکار و ماهیگیری ماهیگیری و طبیعت Rifleman تيم ماجراجوی هايكينگ اميدواران کویرهای ایران گردش در طبيعت ايران محیط زیست;ماهیگیری;شکار گروه اسلحه و شکار ایران شکارچیان کوهنوردی ، کوهپیمایی کلونی80 کوهنوردی.نشان زندگی آزاد کوه کوهها و آدمها داستان کوه شاهو سرود کوهستان نوپتسه سودر کوه قاف همطناب کوهنوردی و زندگی من ... یک کوهنورد؟ کوهنورد کوههای سپید یادداشتهای یک کوهنورد کلیمانجارو یاران کوه کولهپشتی دریای سرخ طنز کوه محیط زیست آشتی با جنگل FOR NATURE دختری با بهار در چشمانش هئومه مهندس همدانیان آشیل دیدهبان کوهستان خبرگزاری میراث |